# پارت ۲
# پارت ۲
# رنگین کمان چشمهایت
ازش و اونم دادش بلند شد گفت: واییییییییییی ننه کجایی ببینی داری بی دختر میشی ایلین الهی بی شوهر بمونی الهی یه کچل زشت شوهرت بشه اییی تا خواستم جواب این نکبت و بدم سرویس اومد ما مث اورانگوتان های آمازون پریدیم تو ماشین و به آقا عباسی ( راننده سرویس) خیلی اقای مهربونیه گفتم: عمویی توروخدا اون بخاری رو بزن که دارم منجمد میشم اونم خندید و بخاری رو زد منم بعد از اینکه گرم شدم گفت:آخیش عمویی دستت مرسییی بعد رسیدیم دم مدرسه با نیلو پیاده شدیم بچه هارو دیدم نیوشا و سارینا دیدیم سلام کردیم با مسخره بازی رفتیم تو سالن که با صدای زمخت و رومی علیزاده مواجه شدم که گفت: ایلین بیا دفترم ای دفترت بخوره وسط ملاجت ای بی فانوس منم گفتم : باشههع به بچها گفتم صبر کنین تا بیام رفتم تو که علیزاده گفت:ایلین کی میخای دست از شیطنت برداری درسته شاگرد اول مدرسه ای ولی حداقل میشه شیطونی نکنی منم مثلا الکی خجالت کشیدم گفتم:اع خانم من کی شیطونی کردم دوتارو بگو تا من بگم باشه دیدم گفت:اونموقع ای که جناب حقیقی (آموزش پرورش) اومده بودن و من از تو خانم ای براشون بیاری اب و ریختی روش ولی اون آقا چون اقای محترمی بودن بخشیدن .اره جون عمش فک کنم من بودم داشتم با چشام میخوردمش مرتیکه ی هیززز داشت منو با لباس قورت میداد منم نگاهاشو به جواب نذاشتم بعد دوباره علیزاده گفت:یا پسرشون اومدن تو اومدی هلش دادی با مخ رفت تو در اونم چون اقای محترمی بودن بخشیدن اع اع مرتیکه از باباش بدتره داشت منو میخورد منم بی انصافی نکردم و زیر پایی کوشولو براش رد کردم وایی که باید همون لحظه میدیدنش چقد باحال شده بود دیدم علیزاده زیادی داره کارامو میکوبونه تو سرم گفتم :اع اع خانم ببخشیدا ولی منکه کرم ندارم بیام الکی اب بریزم رو مردم یا پسرشون هل بدم وا چه حرفا علیزاده با یه قیافه ی برزخی نگام کرد گفت:من گفته باشم بار آخرت باشه از بچهای کلاست بشنوم شیطونی میکنی منم زیر لب گفتم :بچه های کلاس گوه خوردن هالا حسابشون میرسم بعد بخاطر اینکه حوصله بحث با علیزاده رو نداشتم گفتم
# رنگین کمان چشمهایت
ازش و اونم دادش بلند شد گفت: واییییییییییی ننه کجایی ببینی داری بی دختر میشی ایلین الهی بی شوهر بمونی الهی یه کچل زشت شوهرت بشه اییی تا خواستم جواب این نکبت و بدم سرویس اومد ما مث اورانگوتان های آمازون پریدیم تو ماشین و به آقا عباسی ( راننده سرویس) خیلی اقای مهربونیه گفتم: عمویی توروخدا اون بخاری رو بزن که دارم منجمد میشم اونم خندید و بخاری رو زد منم بعد از اینکه گرم شدم گفت:آخیش عمویی دستت مرسییی بعد رسیدیم دم مدرسه با نیلو پیاده شدیم بچه هارو دیدم نیوشا و سارینا دیدیم سلام کردیم با مسخره بازی رفتیم تو سالن که با صدای زمخت و رومی علیزاده مواجه شدم که گفت: ایلین بیا دفترم ای دفترت بخوره وسط ملاجت ای بی فانوس منم گفتم : باشههع به بچها گفتم صبر کنین تا بیام رفتم تو که علیزاده گفت:ایلین کی میخای دست از شیطنت برداری درسته شاگرد اول مدرسه ای ولی حداقل میشه شیطونی نکنی منم مثلا الکی خجالت کشیدم گفتم:اع خانم من کی شیطونی کردم دوتارو بگو تا من بگم باشه دیدم گفت:اونموقع ای که جناب حقیقی (آموزش پرورش) اومده بودن و من از تو خانم ای براشون بیاری اب و ریختی روش ولی اون آقا چون اقای محترمی بودن بخشیدن .اره جون عمش فک کنم من بودم داشتم با چشام میخوردمش مرتیکه ی هیززز داشت منو با لباس قورت میداد منم نگاهاشو به جواب نذاشتم بعد دوباره علیزاده گفت:یا پسرشون اومدن تو اومدی هلش دادی با مخ رفت تو در اونم چون اقای محترمی بودن بخشیدن اع اع مرتیکه از باباش بدتره داشت منو میخورد منم بی انصافی نکردم و زیر پایی کوشولو براش رد کردم وایی که باید همون لحظه میدیدنش چقد باحال شده بود دیدم علیزاده زیادی داره کارامو میکوبونه تو سرم گفتم :اع اع خانم ببخشیدا ولی منکه کرم ندارم بیام الکی اب بریزم رو مردم یا پسرشون هل بدم وا چه حرفا علیزاده با یه قیافه ی برزخی نگام کرد گفت:من گفته باشم بار آخرت باشه از بچهای کلاست بشنوم شیطونی میکنی منم زیر لب گفتم :بچه های کلاس گوه خوردن هالا حسابشون میرسم بعد بخاطر اینکه حوصله بحث با علیزاده رو نداشتم گفتم
- ۱۳۸
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط