عادت کرده بودم هرشب بگم " شبت بخیر "
عادت کرده بودم هرشب بگم " شبت بخیر "
صبح شد بگم " صبحت بخیر "
هرروز، هرشب، یاد آوري میکردم
" فلاني؛ دوستت دارما.. ! "
فکر میکردم اینطوري اگه همه ي احساسمو بهش بگم،
مهربون تر و عاشق تر میشه
« غافل از اینکه محبت زیاد دل آدمُ میزنه.. »
یادمه یبار برگشتم بهش بگم
- چرا ازت سیر نمیشم؟!
نه اینکه جوابِ رمانتیك داد
برگشت گفت برا منم جاي سواله
- چرا سیر نمیشی؟! چرا نمیزني آهنگ بعدي؟!
ببین، وقتي یه آهنگ زیاد گوش بدي خسته میشي
منم به آهنگ، خسته شو دیگه..
نمیخواستم باور کنم دلشُ زدم
یعني این جمله رو قبول نداشتم..
تا که هروقت مهربون بود دلم میخواست بره
وقتي سنگ میشد اشکم در میومد
میخواستم مهربون بشه!
میخواستم خودش بره ولي وقتي میخواست بره
التماسش میکردم که فقط بمونه کنارم
راست میگفتن دوست داشتن آدمُ احمق میکنه
دوست داشتن زیادي احمق تر ..
نه که بگم بعدِ اون خیلي تنهاتر شدم
فقط حوصله ابراز علاقه و محبتُ ندارم
میخوام ساکت باشم و نگاه کنم
جواب هر محبتي هم با یه " منمِ خشك و خالي "
بدم و رد شم
گاهي وقتا آدم پرِ پوچي و خالي از احساس میشه
خالي از ذوق، خالي از غم و شادي
نه چیزي تو سرشه که بهش فکر کنه
نه چیزي برا ناراحتي داره
و نه چیزي برا خوشحالي
یه چیز خیلي خالي..
فقط چیزي که ازش فهمیدم این بود
[ این احساس غم نبود.. ! ]
شاید پست به کپشن نخوره اما متن قشنگیه:)
صبح شد بگم " صبحت بخیر "
هرروز، هرشب، یاد آوري میکردم
" فلاني؛ دوستت دارما.. ! "
فکر میکردم اینطوري اگه همه ي احساسمو بهش بگم،
مهربون تر و عاشق تر میشه
« غافل از اینکه محبت زیاد دل آدمُ میزنه.. »
یادمه یبار برگشتم بهش بگم
- چرا ازت سیر نمیشم؟!
نه اینکه جوابِ رمانتیك داد
برگشت گفت برا منم جاي سواله
- چرا سیر نمیشی؟! چرا نمیزني آهنگ بعدي؟!
ببین، وقتي یه آهنگ زیاد گوش بدي خسته میشي
منم به آهنگ، خسته شو دیگه..
نمیخواستم باور کنم دلشُ زدم
یعني این جمله رو قبول نداشتم..
تا که هروقت مهربون بود دلم میخواست بره
وقتي سنگ میشد اشکم در میومد
میخواستم مهربون بشه!
میخواستم خودش بره ولي وقتي میخواست بره
التماسش میکردم که فقط بمونه کنارم
راست میگفتن دوست داشتن آدمُ احمق میکنه
دوست داشتن زیادي احمق تر ..
نه که بگم بعدِ اون خیلي تنهاتر شدم
فقط حوصله ابراز علاقه و محبتُ ندارم
میخوام ساکت باشم و نگاه کنم
جواب هر محبتي هم با یه " منمِ خشك و خالي "
بدم و رد شم
گاهي وقتا آدم پرِ پوچي و خالي از احساس میشه
خالي از ذوق، خالي از غم و شادي
نه چیزي تو سرشه که بهش فکر کنه
نه چیزي برا ناراحتي داره
و نه چیزي برا خوشحالي
یه چیز خیلي خالي..
فقط چیزي که ازش فهمیدم این بود
[ این احساس غم نبود.. ! ]
شاید پست به کپشن نخوره اما متن قشنگیه:)
- ۲۲۱.۷k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۵۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط