حتما بخونيد... زيباست وجاي تأمله.

حتما بخونيد... زيباست وجاي تأمله.
کودکی از مسئول سيرک پرسيد .. چرا فيل به اين بزرگی را با طنابی به اين باريکی و ضعيفی بستی؟ فيل با يه حرکت می تونه طناب و پاره کنه و خودشو آزاد کنه . صاحب فيل گفت ... اين فيل نمی تونه ... چرا؟ چون با اين طناب بسته نشده بلکه "با يک تصور خيلی قوی در ذهنش بسته شده " کودک:چطور ممکنه؟ گفت وقتی اين فيل بچه بود مدتی اونو با يه طناب ضخيم و قوی بستيم تلاش زيادی کرد اما بی اثر بود بعد از اون ديگه تلاشی نکرد برای آزاديش چون به اين باور رسيده که نمی تونه کاری کنه. "هرکدام از ما با نوعی تفکر بسته شده ايم که مانع حرکت ما بسوی آزاديست"
دیدگاه ها (۱۶)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟓پسرا به طرف ورا اومدن ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

آرت مخصوص خودم این آرت منه این آرت رو بر اساس خودم کشیدم پس ...

از دشمنان تا عاشقان

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مرد از دور اونو دید و یخ ابروش انداخ...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت:۴با سردرد بدی چشماش رو با...

دوستان خیلی دوستون دارممرسی که منتظرین خب بریمیکم هنتای داره...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 54 "" فلش بک | دو سال ...

پارت: 4 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای دفتر مدیر هریسون همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط