فصل شب دردناک

فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۵۵


ات : ایل یانگ مادرت هنوز هم نیومده
ایل یانگ چاپستیک ها را گذاشت رو میز و با ناراحتی گفت
ایل یانگ: هیچی نگفت فقد رفت ..
جونکوک: چه بهتر
ات در فکر فروع. رفت با سرفه ای که ایل یانگ میکرد از افکارش بيرون رفت زود لیوان آبی دستش داد و با ترس گفت...
ات : خوبی دختر جون
ایل یانگ با چهره قرمز رنگ از دست نفس تنگی سری تکون داد دختره چشم اش افتاد رو خال های مشکی رنگ رو گردن ایل سونگ شوکه بهش خیره شد یعنی چی یعنی این همات خال های که رو گردنش ایل سونگ بود هست دختره باز هم در فکر فروع رفت یعنی خودش بود این دختر ایل سونگ بود با گذاشت دستی رو دست اش ریشه افکارش کنده شد ... جونکوک: زندگیم کجایی
ات : امممم چیزه ترسیدم این بچه چیزیش شده
جونکوک: همسر مهربان خودمی
بوسی رو گونه همسرش گذاشت و مشغول خوردن شام شدن

رو مبل نشسته بود و جی کی در اغوشش مشغول حرف زدن بود ... هرزگاهی جونکوک برای خنداندن پسرش دست به قلقلک کردن میداد و همسرش مثل همیشه غر میزد ( بس کن جونکوک نباید بچه رو قلقک بدی )
جونکوک انگشت اش را گذاشت رو دهنش
جونکوک: هیسسسس نباید داد بزنیم مامانت عصبانی میشه
جی کی : بابایی اگه شیل موز بدی داد نمیزنم
جونکوک: واو اینم شد فرزند
با صدا بلند داد زد تا حدی که صداش به آشپزخونه برسه گفت ... جونکوک: جئون ات بیا ببین چجور پسری بزرگ کردی ها داره پدرش رو تحدید میکنه
ات : دست پسرم درد نکنه
جونکوک: خیلی بدجنسی
ات : ممنون شوهرم
جونکوک سری تکون داد و بوسی رو موهای پسرش گذاشت ایل یانگ فقد به آن ها نگاه میکرد یعنی پدر داشتن اینقدر چیزه خوبی بود برای ایل یانگ بغضی تو گلو کوچیک اش پیچید و اشکی از گوشه چشم اش سرازیر شد ات سینی به دست سمته مبل ها رفت و رو میز سینی را گذاشت فنجان قهوه را گذاشت جلو جونکوک فنجان دوم قهوه را جلو خودش گذاشت لیوان شیر موز را جلو جونکوک گذاشت و عصبی گفت ... ات : جونکوک جی کی رو مبل کنارت بزار تا شیر موزش رو بخوره
جونکوک: باشه عشقم
جی کی کنار مادر و پدرش نشست
دختره لیوان شیر کاکائو داغ را گذاشت جلو ایل یانگ با دیدن اش که گریه میکرد شوکه بهش نزدیک شد
ات : ایل یانگ چرا گریه میکنی ها
ایل یانگ : گریه نمی‌کنم
ات : گریه میکنی چرا ها ...
جونکوک: چرا گریه میکنی خانم کوچولو
ایل یانگ سکوت کرد و به پایین خیره شد .. دختره ایل یانگ رو در اغوشش نزدیک کرد و سرش را به سینش تکیه داد
دیدگاه ها (۵)

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۵۶در آغوش گرم مادرانه ات آروم به خواب ...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۵۷ات : خب چی شده گرا زنگ زدی پسرکم جی ...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۵۴جی کی و ایل یانگ هر دو چشم دوختن به ...

فصل۲ | شب دردناک |پارت ۱۵۳جونکوک: میدونم از وقتی باهام آشنا ...

رمان عشق و نفرت پارت 14سلام سیسیا خوبین اوهم اوکی بریم واسه ...

پارت 12فصل1کوک: دیگه دیرهات: یعننی چیکوک: یعنی اینکوک این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط