Name Lost heart

Name: Lost heart
Part:①③

☆باید بگم اگه میشه برو سر اصل مطلب "سرد"
•باشه،، امشب تولدمه اینم کارت دعوت منتظرم شب ببینمت "چشمک"
☆اوم "سرد"
♡ببینم چی بهت گفت
☆واییییی سِکتم دادی "ترسیده"
♡ببخشید حالا بگو ببینم چی بهت گفت
☆کارت دعوت نامه داد و گفت که امشب برای تولدش بیام
♡فکر کنم عاشقت شده "نیشخند شیطانی"
☆به هر حال اون تایپم نیست خیلی خاله زنک میزنه باشه بیا بریم بوفه گشنمه
♡بریمممم

ویو ساعت ²و³⁰دقیقه
بلخره زنگو زدن و مدرسه تعطیل شد امروز به دلایلی این ساعت تعطیل شدیم وگرنه ساعت ⁴تموم میشه کوفته و خسته با هانا رفتیم بیرون که راننده اومده بود بادیگارد تهیونگم بودش

بادیگارد: خانوم امروز من شما رو میرسونم
☆اوکی،، هانا بیا بریم
♡بریم

ویو رزی
داخل ماشین هانا از کل خاندان دانش آموزا بهم گفت بخدا یه پا استاکره که یهو احساس کردم رسیدیم نگاه به بیرون کردم رسیده بودیم بلخره رسیدیم خیلی خستم بود نمیدونستم چطوری برم تولد انقدر که خستم شده بود امروز قراربود با هانا اماده شیم به سمت عمارت حرکت کردیم بادیگارد ها درو باز کردن رفتیم داخل و وقتی به سالن پذیرایی رسیدیم کل باند مافیا اونجا بدون همشون فقط منو نگاه میکردن نه هانا رو،، شُک شدم و داشتم سیخ کوب نگاهشون میکردم که با صدای تهیونگ به خودم اومدم

☆چی چیشده،، آ راستی سلام "تعظیم سر ادب"
(یکم بعدشم هانا سلام کرد)
~رزی بیا اینجا بشین "نگاهش به رزیه"
☆اِ چیز باشه
-هانا امروز با رزی جایی میخواین برین؟
♡آره چطور؟
-آخه معمولا وقتی جایی میخواین برین میاین پیش هم
♡اِریکا من میرم اتاقت بعد تو هم بیا
☆باشه "لبخند"
~کجا میرین این کارته چیه دستت؟ "سوالی"
☆یکی از دانش آموزای کلاسمون تولدش بود منم دعوت کرد
×شیطون پسره یا دختر "خنده"
☆اهم...پسره
جیمین: ببین دختر اگه پسری میخواست بیاد سمتت به ارومی باهاش صحبت کن نیاد نزدیکت
☆ولی شوگا به من گفته بزنم دهنشو بیارم پایین
~شما امروز آشنا شدید چطوری بهت گفت؟
☆سر یه مسئله بهم گفت اگه پسری مثل بعضیا یه حرفای بدی بهت زد محکم یه سیلی بزن که صداش تا هفت جد سالمش تا مردش بره
نامجون: شوگا بد آموزی داریا
جیهوپ: ببین اگه منو ببری همه دخترا عاشقم میشن و سریع باهات دوست میشن که بگن شمارمو بهشون بدی
☆اگه کسی باشه که بخوام واقعا ببرمش داداشمه ببخشیدا آخه هم جذابه هم دست پختش خوبه و هم ازم مراقبت میکنه در هد تیم ملی
~هه آخرش خودم بزرگت کردم دیگه
☆آ راستی همون اوپا میاد دنبالم "درحال رفتن سمت طبقه بالا"
کل اعضا: چی
☆شوخی کردم "خنده و دویدن به سمت بالا"

ویو رزی
رفتم بالا دیدم هانا نیست گفتم حتما رفته داخل اتاق خودش سریع رفتم یه حموم ²⁰مینی کردم حولم رو دورم کردمو از اتاق اومدم بیرون مو هامو خشک کردم رفتم داخل کلوزت لباسی که از قبل انتخاب کرده بودمو پوشیدم رفتم سمت میز آرایشیم و مو هامو شونه کردم و مدل بهش دادم بین اکسسوری هام یه گردنبند انتخاب کردم و انداختم گردنم برای میکاپم فقط یه خط چشم خیلی ظریفی کشیدم و رژلب نودی زدم عطر با رایحه گرم و مافیایی زدم کفشمو پوشیدم و گوشیمو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون در زدم و رفتم داخل اتاق هانا ولی نبودش

(بقیش جا نمیشه پارت بعد میزارم💘)
دیدگاه ها (۰)

Continue the part: ①③اسلاید دوم لباس رزی البته با مو های قهو...

Name: Lost heartPart:①④ماری: دختر اخبار ها رو دیدی جنجالی در...

Continued part: ①②☆داداشی تو برو خونه من حالم خوبه باشه خداف...

Name : Lost heartPart : ①②-معذرت خواهیت قبوله "دستشو میزاره ...

khianat durooqin...𝚙𝚊𝚛𝚝 23یه حالت کوچولو به موهام میدمو بازش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط