یاد آن شبها و یلداها بخیر

🍂 یاد آن شبها و یلداها بخیر
برف بازی و سرماها بخیر

کرسی و مادربزرگ و قصه ها
آن تخیل ها و رویاها بخیر

🍂 دستهای بی حس و سرمازده
کرسی و مطبوع و گرماها بخیر

آن تنقل ها ، لواشک ها ترش
نان شیرین و کدو حلوا بخیر

🍂 مردم دریا دل آن روزگار
پاک بازی و سوداها بخیر

جایشان خالیست اکنون پیش ما
یاد آن بگذشتگان ما بخیر ..
دیدگاه ها (۱)

گاهی اسمت که به گوشم میخوردیادم میردچندم بودکی بودچه روزی بو...

می‌وزم، می‌بارم، می‌تابم.آسمان‌امستاره گان و زمین،و گندمِ عط...

گفتم مرا هم ببرجای زیادی نمی گیرمگوشه چمدانت،توی جیب کتت،نه ...

‍ 🍂 کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط