الیس با جای چنگ در صورت و بدن خود نشسته بود
𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆
الیس با جای چنگ در صورت و بدن خود نشسته بود
مرد پوزخندی عجیب زد
_ببـ...( به پایان نرسیده )
+خوب شد بچه؟ خودتو راحت کردی؟
_من...
+نمیخوام چیزی بشنوم برو بیرون تا من بیام
_اخه پام
پسر نگاهی به پای دختر انداخت زخمی و شیشه ای در ان فرو رفته
پسر دختر را روی کول خود گذاشت و به پایین برد
به اتاق رفت و شیشه هارا جمع کرد
دستش برید اما اهمیتی نداد
به پایین رفت
دختر با دیدن جای زخم ها بغض کرد
+چی شده؟ چرا قیافت اینطوریه؟
_اخه.. دستت چی؟( مظلوم و بغض )
پسرک قلبی را برای یک لحظه حس نکرد
انگار قلبش ناپدید شد
لحن دختر طوری بود که پسر درد هایش را فراموش کرد
+چرا اینطوری میگی؟( خنده )
_نخند به فکرتم بیشعور( بغض )
پسر دختر رو در آغوش گرفت
+مرسی کوچولو.. من چیزیم نمیشه
الیس با جای چنگ در صورت و بدن خود نشسته بود
مرد پوزخندی عجیب زد
_ببـ...( به پایان نرسیده )
+خوب شد بچه؟ خودتو راحت کردی؟
_من...
+نمیخوام چیزی بشنوم برو بیرون تا من بیام
_اخه پام
پسر نگاهی به پای دختر انداخت زخمی و شیشه ای در ان فرو رفته
پسر دختر را روی کول خود گذاشت و به پایین برد
به اتاق رفت و شیشه هارا جمع کرد
دستش برید اما اهمیتی نداد
به پایین رفت
دختر با دیدن جای زخم ها بغض کرد
+چی شده؟ چرا قیافت اینطوریه؟
_اخه.. دستت چی؟( مظلوم و بغض )
پسرک قلبی را برای یک لحظه حس نکرد
انگار قلبش ناپدید شد
لحن دختر طوری بود که پسر درد هایش را فراموش کرد
+چرا اینطوری میگی؟( خنده )
_نخند به فکرتم بیشعور( بغض )
پسر دختر رو در آغوش گرفت
+مرسی کوچولو.. من چیزیم نمیشه
- ۶۰
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط