پارت ۱۰ "اخر"

پارت ۱۰ "اخر"
اماتا:
چند ماهی از اون اتفاقات سخت و غم‌انگیز میگذشت و زندگی منو کارن داشت عالی پیش میرفت و امروز هم قرار بود که سوپرایزش کنم.همونطور که معلوم بود بخاطر اتفاقات این چند وقت اصلا بوسه نداشتیم.امروز من باشگاه بودم و اون هم دانشگاه بود و قرار بود وقتی تعطیل شد بیاد باشگاه پیش من.همینطور پشت میزم تو اتاقم منتظر بودم که در اتاقم زده شد و اومد داخل و گفت:
کارن:سلام مامی
و بدون اینکه چیزی بگم بلندش کردم و نشوندمش رو میز.دوتا دستام رو گذاشتم دو طرفش و گفتم:
اماتا:سلام بیبی.دلم برات تنگ شده بود
کارن:منم همینطور مامی.ولی فکر نمیکنی یکم زیادی نزدیکی؟
چیزی نگفتم و رفتم تو گردنش.بوش رو استشمام کردم و بعد بوسه ای زدم و ازش جدا شدم.بعدش تو چشماش نگاه کردم و گفتم:
اماتا:اجازه دارم؟
کارن:با کمال میل
و بعد بوسه ی عمیقی رو شروع کردیم
دیدگاه ها (۷)

ناناز بلا های کارن.مرسی که با اینکه فیک لزبین سلیقتون نبود و...

پارت ۹کارن:چند روز از اون اتفاق میگذشت و الان دیگه اماتا خوب...

پارت ۸کارن:به محض رسیدن رفتم به سمت پذیرش و گفتم:کارن:خانم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط