زن که باشی،

زن که باشی،
عاقبت یک جایی،
یک وقتی،
به قول شازده کوچولو
دلت اهلی‌يه یک نفر می‌شود...!
و دلت،
برای نوازش‌هایش تنگ می‌شود؛
حتی برای نوازش نکردنش!
تو می‌مانی و دلتنگی‌ها،
تو می‌مانی و قلبی که لحظه‌های دیدار تندتر می‌تپد.
سراسیمه می‌شوی،
بی‌دست و پا می‌شوی،
دلتنگ می‌شوی،
دلواپس می‌شوی،
دلبسته می‌شوی؛
و می‌فهمی،
نمی‌شود "زن" بود و عاشق نبود
دیدگاه ها (۸)

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

پارت ۱۴: گرمایِ میانِ سرمایِ دارواولین جلسه‌یِ شیمی‌درمانی ب...

داستان عاشقانه جدید

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:5اون..اون پسر ال...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۶: اولین دیدار در سکوتسوآ هنوز همون‌طور ب...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

پارت:²صبح، با صدای باز شدن پرده‌ها آغاز نشد؛ با صدای باران آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط