we

we
s2
Part 2

مایا: تا در رو بستم چند دقیقه بعد نیک اومد تو*

*همون لحظه ویلیام لیرا رو برد اتاق*

ویلیام: نقشه مون شکست خورد
لیرا: چیی چه جوری
ویلیام: گفت مایا رو هم میبرم
لیرا: چی چرا؟! تو چرا هیچی نگفتی
ویلیام:فکر میکنی من پسرمو نمیشناسم؟! بفهمه ما فهمیدیم هم کار خودشو میکنه هم یک کاری میکنه که ما رو دور بزنه
لیرا: پس چیکار میکنیم
ویلیام: بعدا بهت میگم فقط موندم اون شش ماه رو کمتر کنم
لیرا: نگران نباش یک کاریش میکنیم بیا فعلا سر اون پسر بیچارع هری رو مشغول کنیم تا اونا بیان

*اتاق مایا،نیک و مایا*
نیک: چرا صبح در رو باز نکردی..
مایا: من..من..من فقط نمیخواستم با هری رو به رو شم
نیک: مایا خودتم میدونی نمیتونی بهم دروغ بگی میدونم تو شک دیشبی
مایا:...
نیک: تو بغلم کشیدمش* ببخشید من باید کنارت میبودم
مایا: تقصیر تو نیست تقصیر من بود که باور کردم
نیک: نه من باید میدونستم که یک کاسه زیر نیم کاسه اش هست
مایا: باشه من خوبم تو واسه چی اومدی
نیک: آهان چیزه..میخوام ببرمت به یک مسافرت
گفتم از این ماجرا های هری و آنا یکم نفس بگیری
مایا: باشه میام
نیک: فقط شیش ماهه هاا
مایا: شیشش ماه؟ چخبره!
نیک: بابام اونجا ویلا داره میمونیم اونجا
مایا: من راضیم ولی فکر نکنم مامانم راضی بشه
نیک: مامانت با بابام
مایا: حالا کی میریم و کجا میریم اصلا
نیک: اونشو نمیدونم اما میریم لندن
مایا: اوو
نیک: قبل از اینکه شک بکنن من میرم تو هم سر و صورتت رو درست کن بیا
مایا: ببخشید؟ سر و صورت من چشهه؟!
نیک: منظورم اینکه اخمو نباش
مایا: چی گفتیی؟! گمشو بیرون زود
نیک : من..من منظوری نداشتم
مایا: بیرون! منم دارم میام
نیک: باشع باشع
مایا: *از دیشب حالم خیلی بد بود ولی وقتی الان نیک رو‌ دیدم حالم خوب شد
نمیدونم واقعا چمه

*سر میز صبحونه*

لیرا: چه عجب..مایا کو؟
نیک؛ داره میاد
هری: با مایا بودی؟
نیک: نه فقط دیدم..*مایا اومد*
مایا: فضولیش به تو نیومدع داداشمه هروقت دلش خواست میتونه بیاد اتاقم
هری:..منطقیه
لیرا: هروقتم که نه..
مایا: مامان جان من میخوام دهن اینو ببندم شما چرا جدی میگیری
هری: پس صدرصد تو و نی... *با کف پاش کبوند به ساق پام* آخخ
لیرا: چیشدد
هری: هیچی هیچی پامو کبوندم به میز
مایا: آخییی بمیرم برات
نیک؛ *سعی در نخندیدن*
ویلیام: بچها!
مایا: ببخشید
دیدگاه ها (۰)

wes2Part 3ویلیام: بچها حواستون رو جمع کنید قراره هفته اینده ...

wes2 part 4مایا:چند دقیقه بعد با نیک سوار ماشین شدیم و بلاخر...

wes2Part 1*روز بعد*نیکدیشب که رسیدیم خونه مایا خواب بودبراید...

چنل تلگرام؟!@sofia862007novel

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط