FOX

FOX
p:5

راهی برای فرار نداشت.

تهیونگ سعی کرد خودشو جمعو جور کنه کناره لیندا بد بود اگه بخواد یه پسره دیگه رو که چند باری بود دیده بودش دید بزنه.
کوک با خجالت سمته دوستاش رفت.

توی ماشین اقای کیم سکوت بودو هیچ حرفی بینه ۳تاشون ردو بدل نمیشد که لیندا سکوت رو شکست.
لیندا: اصن حیا ندارن اخه این چه کارواشیه .اخم کرده بودو با حالت لوس مانند عشوه میرفت فکر میکرد تهونگ بهش توجه میکنه.
درسته که قرار بود باهم ازدواج کنن ولی دلیل نمیشد هرچی که بخواد بگه.
تهیونگ هومی زیر لب گفتو گوشیشو از جیبش دراورد.
لیندا تمامه کارایه تهیونگو زیره نظر داشت حتا دیده بود که نامزدش اون پسرکه بی خانمان رو دید میزنه ولی سعی میکرد عصبی نشه و هر لحظه نره اون پسر رو بکشه.
تهیونگ پیامی برای جیمین ارسال کردو جیمین اونو دید و لبخندی زد.

کوک درحال استراحت بود برای امروز بس بود اون خیلی خسته شده بود.
ماشینه اقای کیم رفته بودو حدود ۵ساعت بود که کار میکرد.
‌‌......
.......
(بعد از کار)
کوک تویه خیابونا قدم میزدو به ادمایه پولداره دورش نگاه میکرد مقداره کمی پول داشت پس نمیتونست برای خودش غذا بخره بیخیال شدو وارد کوچه شد که جال همیشگیش بخوابه که از شکه زیاد سره جاش خشکش زد.


شرط پارت بعدی ۳۰تا لایکه.
لاک یادت نره خوشگله
دیدگاه ها (۰)

FOX p:4که یهو همه محو کوک شدن کوک واقعا زیبا بود پوسته سفیدی...

FOX p:3وارد کارواش شدو سمته اتاق رئیس کارواش رفت درو که باز ...

رمان: _من برای انتقام برگشتم_ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط