#مافیا_عزیز_من
#مافیا_عزیز_من
#Part11
اون جعبه رو باز میکنه و جلو تو میگیره و میگه......
فلیکس: خانم آیا مایلید با بنده ازدواج کنید؟!
تو از خوشحالی و ذوق اشک تو چشمات حلقه میزنه. دستت رو جلو ی دهنت میگیری که گریه نکنی🤭😭
ت.و: بلههههه. و بعدش میپری بغل فلیکس.
فلیکس تو رو محکم در آغوش گرم خودش غرق میکنه و در گوشت میگه گفتم که مال من میشی😏
تو رو از خودش جدا میکنه و حلقه رو داخل دستت میندازه و نزدیک صورتت میشه و میبوستت. 🫣
کم کم از صورتت فاصله میگیره و میگه.....
فلیکس: آماده ای بریم؟!
ت.و: اره بریم.
دوباره تورو تو بغل خودش میگیره و میبرتت پایین. از عمارت بیرون میرید و سوار ماشین میشین.
خیلی خوشحال بودی و داشتید همینجوری به راهتون ادامه میدادی که رسیدید.
فلیکس: میخواستم کل شهر بازی رو اجاره کنم ولی تا اونجایی که یادمه از شلوغی خوشت میاد نه؟!
ت.و: خب راستش هم از شلوغی خوشم میاد و هم از تو.
فلیکس: خیلی خب پاشو بریم. 😄
تقریبا تا شب اونجا میمونید و تو همه ی بازی های اونجا رو امتحان میکنی. انقدری که خسته میشی و خودت میگی که برید خونه.
فلیکس: پرنسس من خسته شده؟! الان میبرمت خونه🙃
دوباره تو رو بغل کرد و سوار ماشین شدید.
پرش زمانی.....
رفتید داخل خونه فلیکس تو رو آروم روی تخت گذاشت و از پیشونیت بوسید.
فلیکس: خوب بخوابی پرنسس💗🎀
اینم پارت بعدی قشنگامممممم💗
بد شد نه؟! 🥺😞
#Part11
اون جعبه رو باز میکنه و جلو تو میگیره و میگه......
فلیکس: خانم آیا مایلید با بنده ازدواج کنید؟!
تو از خوشحالی و ذوق اشک تو چشمات حلقه میزنه. دستت رو جلو ی دهنت میگیری که گریه نکنی🤭😭
ت.و: بلههههه. و بعدش میپری بغل فلیکس.
فلیکس تو رو محکم در آغوش گرم خودش غرق میکنه و در گوشت میگه گفتم که مال من میشی😏
تو رو از خودش جدا میکنه و حلقه رو داخل دستت میندازه و نزدیک صورتت میشه و میبوستت. 🫣
کم کم از صورتت فاصله میگیره و میگه.....
فلیکس: آماده ای بریم؟!
ت.و: اره بریم.
دوباره تورو تو بغل خودش میگیره و میبرتت پایین. از عمارت بیرون میرید و سوار ماشین میشین.
خیلی خوشحال بودی و داشتید همینجوری به راهتون ادامه میدادی که رسیدید.
فلیکس: میخواستم کل شهر بازی رو اجاره کنم ولی تا اونجایی که یادمه از شلوغی خوشت میاد نه؟!
ت.و: خب راستش هم از شلوغی خوشم میاد و هم از تو.
فلیکس: خیلی خب پاشو بریم. 😄
تقریبا تا شب اونجا میمونید و تو همه ی بازی های اونجا رو امتحان میکنی. انقدری که خسته میشی و خودت میگی که برید خونه.
فلیکس: پرنسس من خسته شده؟! الان میبرمت خونه🙃
دوباره تو رو بغل کرد و سوار ماشین شدید.
پرش زمانی.....
رفتید داخل خونه فلیکس تو رو آروم روی تخت گذاشت و از پیشونیت بوسید.
فلیکس: خوب بخوابی پرنسس💗🎀
اینم پارت بعدی قشنگامممممم💗
بد شد نه؟! 🥺😞
- ۷۲
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط