ادامه.

ادامه.

بود. تصور اینکه باز از بالکن برگردم اونور خيلي ترسناك سکته میکردم.
با هزار التماس و خواهش زیرلبي دستگیره در رو کشیدم.. واي خدا...
با ذوق کشیدمش.. باز شد. سریع اومدم بیرون و پر انرژي گفتم:يس..
لبخند پر افتخاري به در خونه جیمز زدم و گفتم:هیچ وقت یه دختر لجباز و زرنگ رو تو خونه حبس نکن شوهر قلابي. و به در زبون درازی کردم و با لبخند پر افتخار و شادي رفتم داخل اسانسور.. هیچ دري اونقدر محکم نیست که بتونه الا رو پشتش نگه داره.. نرم خندیدم
دیدگاه ها (۱۶)

فیک نویس https://wisgoon.com/weenifiction

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۱۱ (⁠˙⁠❥⁠...

( ظهور ازدواج )پارت ۵۴سریع برگشتم داخل و دنبال طناب یا بند م...

ظهور ازدواج )پارت ۵۳الا : چقدر ذهنت کثیفه.. اروم و بي اختيار...

Enemys Embrsce [ part ۱۴ ]

پارت ۱۴ روز بعد، وقتی از خونه بیرون اومدم، تهیونگ جلوی آسانس...

اتــاق 𝟕𝟎𝟕⁴«بالاخره برگشتی...»جونگکوک همون‌جا وایساد.«چی؟»پی...

#in_your_eyespart_9۳ویو کوکلبخند کمرنگی روی لبم نشست:آرهکایل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط