درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی.........
امشب تو و لینو به خونه ی بهترین دوست لینو یعنی هان دعوت شده بودین سر میز شام بودین که هان بحث تنبیه رو پیش کشید داشت میگفت که اگه خطایی از دوست دوخترش سر بزنه قطعا تنبیهش میکنه...
+خب چرا به جای تنبیه با صحبت کردن حلش نمیکنین؟
هان: خب باید تنبیه بشه دیگه
دوست دختر هان: یاااا مگه من تاحالا چیکار کردم
هان: هیچی عزيزم غذاتو بخور
_ الان که فکر میکنم خوب چیزی گفتی ها
+لی مینهو دلت کتک میخواد؟
_ عزیزم آخرین باری که منو زدی داشتی زیرم جون میدادی...
میتونستی سرخی لپات رو حس کنی تا خواستی حرفی بزنی هان زودتر پیش قدم شد
هان: لازم نیست خجالت بکشی نونا ما که غریبه نیستیم تازه خودمون هم تجربش رو داشتیم
دوست دختر هان: اره اونی هان راست میگه
سرتو به نشونه ی تایید تکون دادی و ادامه ی غذات رو خوردی
بعد از شام نیم ساعت نشستین و و بعد راهی خونه شدین
(توی ماشین)
_ ا/ت میگم امشب چطور بود؟
+لطفا ببند
_ چیزی شده عزیزم؟
+خوشم میاد حتی توی این موقعیت هم از کلمه ی عزیزم دست نمیکشی البته خوب کاری میکنی چون یکم خشمم کم میشه
_ چرا عصبیی؟ حرفی زدم که باعث ناراحتیت شده؟
+اون چه حرفی بود سر میز شام زدی؟
_ بابا من که چیز بدی نگفتم
+آها بریم خونه نشونت میدم که بد بود یا که نه
(خونه)
لینو همینطور که داشت جر میخورد سعی میکرد یطوری به ا/ت بفهمونه که غلط کرده
_ ا/ت عزیزم غلط کردم بخدا دیگه حرف اضافی نمیزنم
+ساکت تمرکزمو بهم میزنی ۷۸،۷۹،۸۰
_ بسههه
+به محض اینکه تسلیم بشی باید شب رو بیرون سپری کنی و در ضمن فکر نکن که اگه بیرونت کردم میتونی بری خونه دوست جونت نه باید کل شبو جلوی در خونه بگذرونی
بله ا/ت لینو رو مجبور کرده بود که ۲۰۰ تا پلانک بره تا دیگه به سرش نزنه ا/ت رو تنبیه کنه (از زمین به آسمون میباره)
#تکپارتی
وقتی.........
امشب تو و لینو به خونه ی بهترین دوست لینو یعنی هان دعوت شده بودین سر میز شام بودین که هان بحث تنبیه رو پیش کشید داشت میگفت که اگه خطایی از دوست دوخترش سر بزنه قطعا تنبیهش میکنه...
+خب چرا به جای تنبیه با صحبت کردن حلش نمیکنین؟
هان: خب باید تنبیه بشه دیگه
دوست دختر هان: یاااا مگه من تاحالا چیکار کردم
هان: هیچی عزيزم غذاتو بخور
_ الان که فکر میکنم خوب چیزی گفتی ها
+لی مینهو دلت کتک میخواد؟
_ عزیزم آخرین باری که منو زدی داشتی زیرم جون میدادی...
میتونستی سرخی لپات رو حس کنی تا خواستی حرفی بزنی هان زودتر پیش قدم شد
هان: لازم نیست خجالت بکشی نونا ما که غریبه نیستیم تازه خودمون هم تجربش رو داشتیم
دوست دختر هان: اره اونی هان راست میگه
سرتو به نشونه ی تایید تکون دادی و ادامه ی غذات رو خوردی
بعد از شام نیم ساعت نشستین و و بعد راهی خونه شدین
(توی ماشین)
_ ا/ت میگم امشب چطور بود؟
+لطفا ببند
_ چیزی شده عزیزم؟
+خوشم میاد حتی توی این موقعیت هم از کلمه ی عزیزم دست نمیکشی البته خوب کاری میکنی چون یکم خشمم کم میشه
_ چرا عصبیی؟ حرفی زدم که باعث ناراحتیت شده؟
+اون چه حرفی بود سر میز شام زدی؟
_ بابا من که چیز بدی نگفتم
+آها بریم خونه نشونت میدم که بد بود یا که نه
(خونه)
لینو همینطور که داشت جر میخورد سعی میکرد یطوری به ا/ت بفهمونه که غلط کرده
_ ا/ت عزیزم غلط کردم بخدا دیگه حرف اضافی نمیزنم
+ساکت تمرکزمو بهم میزنی ۷۸،۷۹،۸۰
_ بسههه
+به محض اینکه تسلیم بشی باید شب رو بیرون سپری کنی و در ضمن فکر نکن که اگه بیرونت کردم میتونی بری خونه دوست جونت نه باید کل شبو جلوی در خونه بگذرونی
بله ا/ت لینو رو مجبور کرده بود که ۲۰۰ تا پلانک بره تا دیگه به سرش نزنه ا/ت رو تنبیه کنه (از زمین به آسمون میباره)
- ۹.۸k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط