به تاراج میکشید بانو.تمام پایتخت جانمان را,شما تسخیر کرده

به تاراج میکشید بانو.تمام پایتخت جانمان را,شما تسخیر کرده اید این شهر را مبارکتان باد.پیشکشی شمشیر های چشمانتان,که از هر مژه ات ملکه می‌چکد خون ما..چشمانت دو گلوله رها شده از منجنیق ای است که خاکستر میکند تمام سر سرای وجودم را.. ملکه,سلطان را اسیر کرده ای,به زنجیر کشیده ای با نقش صورت ماهت,و انحنا داده ای تمام مرا با خطوط مبهوت کننده لبهایت..من قربون جادوی صورتت بشم نفسم..
دیدگاه ها (۱)

فدای تک تک خنده هات..

احساس من به تو لمس کردنی نیست...همان ضربان های قلبت هست...هم...

ﻫﺮ ﺣﺮﻑ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺭﺍﺑﺎ ﻋﻄﺮ ﮔﻠﯽ ﻣﯽ ﺁﻣﯿﺰﻡﻫﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﮔﻨﺪﻣﺰﺍﺭﯼ ﺭﺍﺑﺎ ﻧﺴﯿ...

ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﮐﺸﯿﺪﯼﺑﻪ ﺻﻠﯿﺒﯽ ﮐﻪﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻮﺩ من فدای آغوشت بشم ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط