بیا و یک روزخاص در هفته را اختصاص بدهیم به روز نبودن
بیا و یک روزِخاص در هفته را اختصاص بدهیم به "روزِ نبودن"...
روزِ نبودن تویِ هیچ کدام از شبکه های اجتماعی و غیراجتماعی...روزِ بدون تلویزیون،بدون رادیو،بدون موبایل و کامپیوتر...
روزی که برایمان مهم نباشد دونالد ترامپِ شکم گنده چه رسوایی به بار آورده یا وزیر نیرو در آخرین سفرش به آذربایجان چه تفاهم نامه ای را با همتایش امضا کرده...
روزی که با "سلاااام ایرانِ!" رادیو شروع نشود و موقع سبزی سرخ کردن،صدای گنجشک ها بیاید از تویِ بالکن و الهه ی ناز خواندن هایِ همسایه روبرویی...
یک روز که بیدارشدنمان با صدایِ وحشتناکِ ساعت رومیزی باشد،نه نوتیفیکیشنِ نحسِ تلگرام...
که دلمان نخواهد صفحه ی چت را بالا و پایین کنیم و بفهمیم فقط تویِ بیست و چهار ساعت گذشته،صدتا پیام نخوانده داریم از دوازده تا کانال جورواجور...
که حواسمان پرتِ لست سین ریسنتلیِ فلانی نباشد و عکس پروفایلش که تصویرِ یک آدمِ مچاله است و دوخط شعرِ بی سروته!
بیا و این روزِلعنتی را ایجاد کنیم به خاطر دل خودمان...
به خاطر دورِهمی هایِ دیربه دیر خانه ی مادربزرگ...
به خاطر آبگوشت خوردن تویِ کاسه هایِ لَب پرِ گل سرخی...
به خاطر دعوا کردن سرِ مارپله و تقلب همیشگیِ پسرها...
گردگیری های آخر هفته ی خانه و غرزدنِ مامان که "از زیر کار در نرو..."
گرفتنِ پلاستیک های خرید از دست بابا و خندیدن چشم هایش...
به خاطر تمام روزها و ثانیه هایِ خوبی که تکرار نمی شوند...
بیا و یک بار هم که شده به فکر وقتی باشیم که همه چیز خیلی دیر است و همه ی آدم هایِ دوست داشتنیمان را نداریم دیگر...
یک روز سراغِ گوشی و اینترنت نرفتن،به جایی برنمی خورد...
حواسمان را جمع کنیم...
دیر نباشیم...
همین!
روزِ نبودن تویِ هیچ کدام از شبکه های اجتماعی و غیراجتماعی...روزِ بدون تلویزیون،بدون رادیو،بدون موبایل و کامپیوتر...
روزی که برایمان مهم نباشد دونالد ترامپِ شکم گنده چه رسوایی به بار آورده یا وزیر نیرو در آخرین سفرش به آذربایجان چه تفاهم نامه ای را با همتایش امضا کرده...
روزی که با "سلاااام ایرانِ!" رادیو شروع نشود و موقع سبزی سرخ کردن،صدای گنجشک ها بیاید از تویِ بالکن و الهه ی ناز خواندن هایِ همسایه روبرویی...
یک روز که بیدارشدنمان با صدایِ وحشتناکِ ساعت رومیزی باشد،نه نوتیفیکیشنِ نحسِ تلگرام...
که دلمان نخواهد صفحه ی چت را بالا و پایین کنیم و بفهمیم فقط تویِ بیست و چهار ساعت گذشته،صدتا پیام نخوانده داریم از دوازده تا کانال جورواجور...
که حواسمان پرتِ لست سین ریسنتلیِ فلانی نباشد و عکس پروفایلش که تصویرِ یک آدمِ مچاله است و دوخط شعرِ بی سروته!
بیا و این روزِلعنتی را ایجاد کنیم به خاطر دل خودمان...
به خاطر دورِهمی هایِ دیربه دیر خانه ی مادربزرگ...
به خاطر آبگوشت خوردن تویِ کاسه هایِ لَب پرِ گل سرخی...
به خاطر دعوا کردن سرِ مارپله و تقلب همیشگیِ پسرها...
گردگیری های آخر هفته ی خانه و غرزدنِ مامان که "از زیر کار در نرو..."
گرفتنِ پلاستیک های خرید از دست بابا و خندیدن چشم هایش...
به خاطر تمام روزها و ثانیه هایِ خوبی که تکرار نمی شوند...
بیا و یک بار هم که شده به فکر وقتی باشیم که همه چیز خیلی دیر است و همه ی آدم هایِ دوست داشتنیمان را نداریم دیگر...
یک روز سراغِ گوشی و اینترنت نرفتن،به جایی برنمی خورد...
حواسمان را جمع کنیم...
دیر نباشیم...
همین!
- ۶۳۱
- ۱۹ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط