دستهای تو مرا به خدا می رساند

دستهای تو مرا به خدا می رساند

و دستهای من ، مرا به تو .

پله پله پُر می شوم .

از خودم ، از تنم ساغری می شوم به دستت .

نگاهت را بر تنم بریز ... و بنوش .
دیدگاه ها (۷)

از تو که حرف می زنم،همه فعلهایم " ماضی اند "،"ماضی خیلی خیلی...

دستان من نمی‌توانندنه ، نمی‌توانندهرگز این سیب را عادلانه قس...

چشمانت کارناوال آتش بازیست!یک روز در هر سالبرای تماشایش می ر...

ﺗــــﻮﯼ ﻣـــــــﺮﺩﻫﺎ ﺣــﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻡﻏﯿـــــــــــﺮﺕﻫﻤﻮﻥ ﺣــ...

‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط