#اربابسنگدل
#اربابسنگدل
#پارت_32
دکتر با نگاهی جدی به ا.ت گفت : خب طبق حرفایی که گفته شد .....
کوک : بگو
دکتر : قلب خانم ا.ت. ضعیفه درد شدید قفسه سینش واسه همین بوده
کوک : چی
ات چیزی نمیگفت فقط به نقطه ای نامعلوم خیره شده بود
دکتر : قلب ضعیفشون در آینده مشکل ساز میشه. شاید موقع زایمان. تحمل نداشته باشه و جونشون رو از دست بدن
کوک انگار دنیا رو سرش خراب شد شکه گفت : دکتر چی میگی
دکتر : حقیقته قلب ایشون ضعیف کارم یکنه و_
که اینطور.ت حرفش رو قطع کرد با لبخندی گفت : مهم نیست دکتر مهم نیست
بچه فقط مهمه
دکتر : خانم ا.ت.....
به هر حال حواستون به خودتون باشه شاید همین زودیا وقتش باشه
ات سرش رو به معنی باشه تکون داد
وقتی برگشتن به عمارت کوک. فقط غمگین به ا.ت نگاه میکرد
حتی نصفه شب
وقتی ا.ت خواب بود رفت بالا سرش و بهش خیره ناگه میکرد.
کوک تو ذهنش: ا.ت. این یعنی چی ؟؟ الان بخاطر تو حتی نمیخوام اون بچه به دنیا بیاد...
#پارت_32
دکتر با نگاهی جدی به ا.ت گفت : خب طبق حرفایی که گفته شد .....
کوک : بگو
دکتر : قلب خانم ا.ت. ضعیفه درد شدید قفسه سینش واسه همین بوده
کوک : چی
ات چیزی نمیگفت فقط به نقطه ای نامعلوم خیره شده بود
دکتر : قلب ضعیفشون در آینده مشکل ساز میشه. شاید موقع زایمان. تحمل نداشته باشه و جونشون رو از دست بدن
کوک انگار دنیا رو سرش خراب شد شکه گفت : دکتر چی میگی
دکتر : حقیقته قلب ایشون ضعیف کارم یکنه و_
که اینطور.ت حرفش رو قطع کرد با لبخندی گفت : مهم نیست دکتر مهم نیست
بچه فقط مهمه
دکتر : خانم ا.ت.....
به هر حال حواستون به خودتون باشه شاید همین زودیا وقتش باشه
ات سرش رو به معنی باشه تکون داد
وقتی برگشتن به عمارت کوک. فقط غمگین به ا.ت نگاه میکرد
حتی نصفه شب
وقتی ا.ت خواب بود رفت بالا سرش و بهش خیره ناگه میکرد.
کوک تو ذهنش: ا.ت. این یعنی چی ؟؟ الان بخاطر تو حتی نمیخوام اون بچه به دنیا بیاد...
- ۲۳۶
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط