بسم الله الرحمن الرحيم
بسم الله الرحمن الرحيم
عشق و همدلی :
امروزه بشر بیش از هر زمان دیگر نیازمند تزریق عشق و همدلی به رگهای خشکیده خویش است.
در این روزگاران سرد و فسرده هیچ طریقت دیگری جز عشق و همدلی و همیاری نجات بخش نیست. این راهی است که سراسر بوی الوهیت می دهد. امروزه تکرَوی و تکخوری، مرگ زود هنگام است.
عشق باش : ابتدا طلب کن. بعد طلب را هم رها کن. در اسارت طلب نمان. و آنگاه تو بر خوردار گشتهای. نه عاشق باش، نه معشوق. عشق باش. عاشق اسیر است و معشوق امیر. نه اسیر باش و نه امیر. عشق که باشی همهجا هستی، بیاسارت و بیریاست. اما برای رسیدن به عشق باید از دو وادی عاشقی و معشوقی گذر کنی. چارهای نیست!
و چون گذر کنی، تو آزادی. چه تنها این عشق است که آزاد است، نه عاشق و نه معشوق. عشق که باشی حقیقت چیزها را پیوند میزنی. واحدی میشوی ایجاد کنندهٔ وحدت. عشق باش که هیچ عاشق و معشوقی، بیعشق ره به وصال نخواهند برد. و یادت باشد که عشق ناپیداست و در سکوتی اسرارآمیز ساکن است. و آنچه که پیداست و قیل و قال دارد عاشق و معشوق است.
عشق و محبت : هیچ یک از بزرگان نگفته اند که دین، کینه و نفرت است. بالعکس، گفته اند که دین عشق و محبت است و بر آن تاکید کرده اند. دین خدا با کینه و نفرت جمع نمی شود. حتی آن برائت که در قرآن آمده به معنای کینه و نفرت داشتن نیست. آن به معنای دوری جستن از ناپاکی ها و پلیدی هاست. اعلان پاکی و دوری از آلودگی های ذهنی و اعتقادی است. راه خدا با کینه و نفرت طی شدنی نیست. در شگفتم که بسیاری امروزه، چگونه و از کجا این همه کینه و نفرت را در خود جمع کرده و هر روزه درگوشه گوشه جهان با افتخار به نمایش می گذارند.
رابطه عشق و آگاهی : با عشق می توان آگاهی صید کرد. هر چه بیشتر به هستی عشق بورزی، آگاهی بیشتری به دست خواهی آورد و هر چه آگاهی بیشتری به دست آوری عاشق تر می شوی.
این هستی، با عشق است که در های آگاهی را می گشاید. نفرت، دورکننده از آگاهی است. تو با عشق، همه چیز می شوی، و همه چیز، تو. و آنگاه معشوق را در همه جا خواهی دید. چه دیگر درون و بیرون برایت واحد گشته و دیوارهای دوئیّت فرو ریخته اند.
عشق و همدلی :
امروزه بشر بیش از هر زمان دیگر نیازمند تزریق عشق و همدلی به رگهای خشکیده خویش است.
در این روزگاران سرد و فسرده هیچ طریقت دیگری جز عشق و همدلی و همیاری نجات بخش نیست. این راهی است که سراسر بوی الوهیت می دهد. امروزه تکرَوی و تکخوری، مرگ زود هنگام است.
عشق باش : ابتدا طلب کن. بعد طلب را هم رها کن. در اسارت طلب نمان. و آنگاه تو بر خوردار گشتهای. نه عاشق باش، نه معشوق. عشق باش. عاشق اسیر است و معشوق امیر. نه اسیر باش و نه امیر. عشق که باشی همهجا هستی، بیاسارت و بیریاست. اما برای رسیدن به عشق باید از دو وادی عاشقی و معشوقی گذر کنی. چارهای نیست!
و چون گذر کنی، تو آزادی. چه تنها این عشق است که آزاد است، نه عاشق و نه معشوق. عشق که باشی حقیقت چیزها را پیوند میزنی. واحدی میشوی ایجاد کنندهٔ وحدت. عشق باش که هیچ عاشق و معشوقی، بیعشق ره به وصال نخواهند برد. و یادت باشد که عشق ناپیداست و در سکوتی اسرارآمیز ساکن است. و آنچه که پیداست و قیل و قال دارد عاشق و معشوق است.
عشق و محبت : هیچ یک از بزرگان نگفته اند که دین، کینه و نفرت است. بالعکس، گفته اند که دین عشق و محبت است و بر آن تاکید کرده اند. دین خدا با کینه و نفرت جمع نمی شود. حتی آن برائت که در قرآن آمده به معنای کینه و نفرت داشتن نیست. آن به معنای دوری جستن از ناپاکی ها و پلیدی هاست. اعلان پاکی و دوری از آلودگی های ذهنی و اعتقادی است. راه خدا با کینه و نفرت طی شدنی نیست. در شگفتم که بسیاری امروزه، چگونه و از کجا این همه کینه و نفرت را در خود جمع کرده و هر روزه درگوشه گوشه جهان با افتخار به نمایش می گذارند.
رابطه عشق و آگاهی : با عشق می توان آگاهی صید کرد. هر چه بیشتر به هستی عشق بورزی، آگاهی بیشتری به دست خواهی آورد و هر چه آگاهی بیشتری به دست آوری عاشق تر می شوی.
این هستی، با عشق است که در های آگاهی را می گشاید. نفرت، دورکننده از آگاهی است. تو با عشق، همه چیز می شوی، و همه چیز، تو. و آنگاه معشوق را در همه جا خواهی دید. چه دیگر درون و بیرون برایت واحد گشته و دیوارهای دوئیّت فرو ریخته اند.
- ۱.۱k
- ۲۹ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط