آرومتمیکنم
#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_17
خودشم سوار شد و پشت فرمون نشست
با اشتیاق بهم نگاه کرد
دلم میخواست چشمای خودخواهشو از کاسه در بیارم
وقتی نگاه پر از حرص و کینه امو دید
پوزخندی زد و ماشینو روشن کرد
- جونم بیبی؟!
بیچاره وار در برابر نگاه مغرور و تخسش گفتم
- نمیگی برام حرف در میارن؟
دوستام نمیگن چه خبره برادرش یهو پیداش شده و چیشده که همش خواهرشو میاره و میبره؟
وقتی دستش دور فرمون مشت شد
و رگای برجسته اشو دیدم لعنتی به خودم و زبونم فرستادم
میدونستم رو کلمه خواهر و برادر حساسه
ولی همش تکرار میکردم و حرصمو خالی میکردم
از بین دندونای به هم کلیک شده اش گفت
- برای من مهم نیست
همین الانم رسیدیم میتونم به همه بگم و از این پنهونی بازی خلاصت کنم!!
از این حرفش رنگم پرید، که سرعت ماشینو بالا برد
ترسیده به صندلی چسبیدم
- آی..چاعان
آرومتر ب...رو
بلتد عربده زد
- خفه شو
خفه شو و تا میرسیم صداتو نشونم لیا
لابد نمیخوای من بیام دنبالت با اون پسره بیایی هان؟؟
نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
#پارت_17
خودشم سوار شد و پشت فرمون نشست
با اشتیاق بهم نگاه کرد
دلم میخواست چشمای خودخواهشو از کاسه در بیارم
وقتی نگاه پر از حرص و کینه امو دید
پوزخندی زد و ماشینو روشن کرد
- جونم بیبی؟!
بیچاره وار در برابر نگاه مغرور و تخسش گفتم
- نمیگی برام حرف در میارن؟
دوستام نمیگن چه خبره برادرش یهو پیداش شده و چیشده که همش خواهرشو میاره و میبره؟
وقتی دستش دور فرمون مشت شد
و رگای برجسته اشو دیدم لعنتی به خودم و زبونم فرستادم
میدونستم رو کلمه خواهر و برادر حساسه
ولی همش تکرار میکردم و حرصمو خالی میکردم
از بین دندونای به هم کلیک شده اش گفت
- برای من مهم نیست
همین الانم رسیدیم میتونم به همه بگم و از این پنهونی بازی خلاصت کنم!!
از این حرفش رنگم پرید، که سرعت ماشینو بالا برد
ترسیده به صندلی چسبیدم
- آی..چاعان
آرومتر ب...رو
بلتد عربده زد
- خفه شو
خفه شو و تا میرسیم صداتو نشونم لیا
لابد نمیخوای من بیام دنبالت با اون پسره بیایی هان؟؟
نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
- ۳.۷k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط