پارت
پارت ۲
.............
چیکارتون کردم ؟
ویو نومی :
بعدمدرسه داشتم میرفتم که جونگی اومد راستش جونگی هم پسر خالم هم دوست پسرم که خیلی دوسش دارم و به خاطر همین نمیخوام داداشام بکشنش چون چند تا پسر که بهم نزدیک بودن رو کشتن واقعا درکشون نمی کنم که تو خونه انقدر (نکته اصلا دست روش بلد نکردن ) باهم سردن بعد روم غیرتی میشن (خب خواهرم میخوای بزارن ز.ی.ر.خ.و.ا.ب بشی هوم ؟) هوف جونگی رو یه جوری دست به سر کردم برم که دیدم داره دنبالم میاد هی بهش گفتم نیا هی اومد که یهو دیدم که داداشام جلومون سبز شدن ر.ی.د.م ب.ه.خ.و.د.م
که گفتم
نومی : اقا گفتم مزاحمم نشو. صد بار ( چشغره که بره )
که دیدم داداش نامیجون یه بشکن زد و دوتا از بادیگاردا جونگی رو گرفتن که نامجون گفت
نامی : نومی بدو برو خونه
نومی : چون تا خونه به کوچه بود سریع دویدم و رفتم تو عمارت که به اجوما گفتم ( نکته اوجوما دوست خاله نومیه که از حال نومی به خالش خبر میده
نومی : بدبخت شدم اجوما
اجوما : چیشده
نومی : جونگی اومد دنبالم هی گفتم برو نرفت و میگفت چرا جواب زنگ هامو نمیدی که یهو داداشا اومدن بعد .... نامجون به بادیگاردا اشاره کرد و جونگی رو گرفتن و بعد به منم گفت گمشو برو خونه و الان نمیدونم چه بلایی سرش آوردن حتماً دارن شکنجش میدن اون دردش ... میاد
کاش من میمردم و اونا منو مقصر مرگ مامان بابا نمیکردن (نکته : پسرا دارن گوش میکنن و جونگی هم تو انبار پشت عمارتع )
اجوما : دخترم ساکت باش جونگی به خاطر تو تحمل میکنه خب ؟
نومی : اونا نمیدونن که مامان بابا هم مافیا بودن و یکی از دشمنای بابا اونارو کشته و خونه رو اتیش زده اونا فقط منو مقصر میدونن کاش من تو اون خونه بودم و مامان بابام الان اینجا بودن تو هم تو دردسر نمیافتادی و خدمتکار نمیشدی (نکته همش با گریس )
اجوما : اگه تو نبودی الان جونگی خودکشی میکرد و اون دردی که تو بعد مرگ پدر مادرت داری رو تحمل مبکرد اون گوقع مامان بابات درد میکشیدن از همه مهمتر جونگی ضربه میدید که قرار نیست دیگه صدای خنده هات تو گوشش باشه دبگه جونگی جونم صداش کنی بری بغلش چس کنتو به برق بزنی اون بره خاموشش کنه (خنده ) (اجوما از تو بعیده )
برتش خودتو ناز کنی باهاش قهر کنی باهام شهرو اتیش بزنید باهم برید سفر (باهم بریم ماه عسل بیدار بمونیم تا سحر پس کنید کارای اداریشو ....بسه دیگه اهنگ بربم داستان هه) سر هم غیرتی بشید ولاگ و کلیپ درست کنید چالش بزارید باهم بازی کنید و اونوقت اون مجبور میشد کلاس زبانش و دانشگاه و اسب سواریش رو تنها بره و همیشه گریه کنه و تو مسابقه ها. کسی نباشه که اونا تشویق کنه
کسی نباشه که بره شب وقتی تب میکنه بره بالا سرش کسی نباشه که بعضی وقتا نازشو بکشه بغلش کنه و بخوابه پیشش تو بغلش گریه کنه و حودشو پیشش لوس کنه تو به من بگو که جونگی اگه تو بری این کارارو باکی کنه ها؟ گی رو بوس کنه قلقلک بده
نومی : خب اون تا اون موقع میتونه رل بزنه
اجوما : گ
مگه تو نمی دونی،جونگی به هیچ کس جز تو و خانوادش و خانواده ی تو و من و خودت اعتماد نداره هوم ؟
نومی : اره ولی اگه داداشی ها بکشنش من تنها میشم بابام بهم میگفت اگه ما نبودیم هر کاری مبکنی فک کن که جونگی مثل منه یعنی باباته (با بغض )و ازش برای همه ی کارا اجازی بگیر .
اجوما : باشه دخترم گریه نکن حالا (چیمیگی من دارم عر میزنم )
نومی :داداش ؟ (ترسیده ) ( پسرا اومدن تو سالن )
نامجون : برو تو اتاقت
نومی : چشم (ترسیده )(رفت تو اتاق)
نامجون: پسرا بیاید تو اتاقم .....
...................................................................................
ادامه دارد .....
بنظرتون نامجون پسرا رو چیکلر داره ؟ یعنی جونگی رو کشتند ؟
شرطا :
لایک : ۳ تا
کامنت : ۲تا
دیگه خدایی واسه ۳۶ تا فالور کمه دیگه.♡
.............
چیکارتون کردم ؟
ویو نومی :
بعدمدرسه داشتم میرفتم که جونگی اومد راستش جونگی هم پسر خالم هم دوست پسرم که خیلی دوسش دارم و به خاطر همین نمیخوام داداشام بکشنش چون چند تا پسر که بهم نزدیک بودن رو کشتن واقعا درکشون نمی کنم که تو خونه انقدر (نکته اصلا دست روش بلد نکردن ) باهم سردن بعد روم غیرتی میشن (خب خواهرم میخوای بزارن ز.ی.ر.خ.و.ا.ب بشی هوم ؟) هوف جونگی رو یه جوری دست به سر کردم برم که دیدم داره دنبالم میاد هی بهش گفتم نیا هی اومد که یهو دیدم که داداشام جلومون سبز شدن ر.ی.د.م ب.ه.خ.و.د.م
که گفتم
نومی : اقا گفتم مزاحمم نشو. صد بار ( چشغره که بره )
که دیدم داداش نامیجون یه بشکن زد و دوتا از بادیگاردا جونگی رو گرفتن که نامجون گفت
نامی : نومی بدو برو خونه
نومی : چون تا خونه به کوچه بود سریع دویدم و رفتم تو عمارت که به اجوما گفتم ( نکته اوجوما دوست خاله نومیه که از حال نومی به خالش خبر میده
نومی : بدبخت شدم اجوما
اجوما : چیشده
نومی : جونگی اومد دنبالم هی گفتم برو نرفت و میگفت چرا جواب زنگ هامو نمیدی که یهو داداشا اومدن بعد .... نامجون به بادیگاردا اشاره کرد و جونگی رو گرفتن و بعد به منم گفت گمشو برو خونه و الان نمیدونم چه بلایی سرش آوردن حتماً دارن شکنجش میدن اون دردش ... میاد
کاش من میمردم و اونا منو مقصر مرگ مامان بابا نمیکردن (نکته : پسرا دارن گوش میکنن و جونگی هم تو انبار پشت عمارتع )
اجوما : دخترم ساکت باش جونگی به خاطر تو تحمل میکنه خب ؟
نومی : اونا نمیدونن که مامان بابا هم مافیا بودن و یکی از دشمنای بابا اونارو کشته و خونه رو اتیش زده اونا فقط منو مقصر میدونن کاش من تو اون خونه بودم و مامان بابام الان اینجا بودن تو هم تو دردسر نمیافتادی و خدمتکار نمیشدی (نکته همش با گریس )
اجوما : اگه تو نبودی الان جونگی خودکشی میکرد و اون دردی که تو بعد مرگ پدر مادرت داری رو تحمل مبکرد اون گوقع مامان بابات درد میکشیدن از همه مهمتر جونگی ضربه میدید که قرار نیست دیگه صدای خنده هات تو گوشش باشه دبگه جونگی جونم صداش کنی بری بغلش چس کنتو به برق بزنی اون بره خاموشش کنه (خنده ) (اجوما از تو بعیده )
برتش خودتو ناز کنی باهاش قهر کنی باهام شهرو اتیش بزنید باهم برید سفر (باهم بریم ماه عسل بیدار بمونیم تا سحر پس کنید کارای اداریشو ....بسه دیگه اهنگ بربم داستان هه) سر هم غیرتی بشید ولاگ و کلیپ درست کنید چالش بزارید باهم بازی کنید و اونوقت اون مجبور میشد کلاس زبانش و دانشگاه و اسب سواریش رو تنها بره و همیشه گریه کنه و تو مسابقه ها. کسی نباشه که اونا تشویق کنه
کسی نباشه که بره شب وقتی تب میکنه بره بالا سرش کسی نباشه که بعضی وقتا نازشو بکشه بغلش کنه و بخوابه پیشش تو بغلش گریه کنه و حودشو پیشش لوس کنه تو به من بگو که جونگی اگه تو بری این کارارو باکی کنه ها؟ گی رو بوس کنه قلقلک بده
نومی : خب اون تا اون موقع میتونه رل بزنه
اجوما : گ
مگه تو نمی دونی،جونگی به هیچ کس جز تو و خانوادش و خانواده ی تو و من و خودت اعتماد نداره هوم ؟
نومی : اره ولی اگه داداشی ها بکشنش من تنها میشم بابام بهم میگفت اگه ما نبودیم هر کاری مبکنی فک کن که جونگی مثل منه یعنی باباته (با بغض )و ازش برای همه ی کارا اجازی بگیر .
اجوما : باشه دخترم گریه نکن حالا (چیمیگی من دارم عر میزنم )
نومی :داداش ؟ (ترسیده ) ( پسرا اومدن تو سالن )
نامجون : برو تو اتاقت
نومی : چشم (ترسیده )(رفت تو اتاق)
نامجون: پسرا بیاید تو اتاقم .....
...................................................................................
ادامه دارد .....
بنظرتون نامجون پسرا رو چیکلر داره ؟ یعنی جونگی رو کشتند ؟
شرطا :
لایک : ۳ تا
کامنت : ۲تا
دیگه خدایی واسه ۳۶ تا فالور کمه دیگه.♡
- ۱۰۶
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط