چون قصه هجران و فراق آغازم

چون قصهٔ هجران و فراق آغازم

از آتش دل چو شمع خوش بگدازم

هر شام که بگذشت مرا غمگین دید

می‌سوزم و در فراقشان می‌سازم

#فخرالدین_عراقی
دیدگاه ها (۰)

چشم از پی آن دارم تا روی تو می‌بینمدل را همه میل جان با سوی ...

کرانه تا کرانه مست وجود یارم

دل به امید وصل تو باد به دست می‌رودجان ز شراب شوق تو باده‌پر...

#شعر_نو 🕊رفتم و زحمت بیگانگی از کوی تو بردمآشنای تو دلم بود ...

سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواندجان آئینه جه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط