و من همیشه میخوردم به دری که بسته بود یا میرسیدم به جم
و من همیشه میخوردم به دری که بسته بود یا میرسیدم به جمعیتی که راه نمیدادند. حتی به عمد دست دراز میکردند تا نگذارند جلوتر بروم. میدانستم که نمیرسم، اما رفتم؛ تمام شب، تمام روز...
- دیدهها را گوشزد میکرد
- دیدهها را گوشزد میکرد
- ۱۴.۹k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط