دلم لک زده برای باران بی وقت،

دلم لک زده برای باران بی وقت،
برای پاییز و غافلگیری های آسمان،
برای ساز برگهای پاییزی زیر پاهایم،
برای سوز زمستان و هم آغوشی گرمای چای با دستانم،
برای ساز بی صدای برف پشت پنجره و خودنمایی شال گردنت روی شانه های آدم برفی،
برای مچاله شدن توی آغوش گرمت در دمدمه های سرد صبح و بازیگوشی لبانم با لبانت...
می بینی دلم در تکاپوی بویت همه فصلهای با تو بودن را زیر و رو کرده.
درد شیرینم این تابستان برای من هیچ نامی از تو ندارد..
‌‌
دیدگاه ها (۱)

بچه تر که بودم آقاجون خدابیامرز همیشه می‌گفت زندگی مثل فیلم ...

😍😌 مثلاً خانمِ خانه ات شده باشم و مثلاً تو مردِ زندگی ام باش...

🙁 بعد از چند ترم با هم مدرک لیسانس را میگیریممن به سربازی می...

ما آدم ها با خودمان چه می کنیم؟اصلا حواسمان هست چه بلایی سرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط