«وقتی به همکلاسیت حسودی کرد»پارت۳

«وقتی به همکلاسیت حسودی کرد»پارت۳
(سونگمین با عصبانیت به آشپزخونه رفت)
☆سوجین چی میگین بهم؟
+هوم؟ هیچی داشتم از ا.ت تعریف میکردم، مگه نه ا.ت؟(یه نگاه ترسناک به ا.ت کرد و ا.ت از وقتی سونگمین امده بود سرش پایین بود)
سونگمین دست ا.ت را کشید سمت خودش
☆چی داشتی بهش میگفتی که اینجوری شده (عصبی حرف زد)
(سونگمین دست ا.ت را کشید و بردش پشت خودش)
+م من چیزی نگفتم ا.ت تو بگو من که چیزی نگفتم
(ا.ت با بغض به سوجین نگاه کرد)
★ول کن سونگمین بیا بریم پیشه مهمونا

و بعد رفت سمته مهمانان و کنارشون نشست. سونگمین خیلی از این کار ا.ت تعجب کرده بود و رو به سوجین کرد و گفت:
☆یه بار دیگه دورو وره ا.ت ببینمت خودت میدونی چی میشه سوجین
(بعد از حرفش رفت پیشه سوجین نشست اما باز هم با همان فاصله)
پ. ا: پسرم، شما دوتا چرا ازدواج نمیکنین؟!
م. س: ااا برای پسرم زوده چنین مسئولیتی
☆مامان من الانشم مسئولیت دارم که ا.ت پیشمه، ولی من ایدلم همین الانشم کسی نمیدونه دوست دختر دارم
★بابا این چه حرفیه، بحث دیگه نیستش اسنک وسط کشیدین؟
پ.ا: اه دختر خب درست میگم
★بابا بحث رو عوض کن
م. س: دخترمو اذیت نکنین دیگه، بحث رو عوض کنین
(همین طور بحث ادامه پیدا کرد و شب گذشت و بامداد شد)
پ.ا: خب دیگه بریم، بچه ها خسته ان
(همه شان رفتن خانه خودشان و ا.ت وسایل را جمع کرد و لباس هایش را عوض کرد
سونگمین هم روی کاناپه دراز کشیده بود و توجهی به ا.ت نمیکرد، ا.ت هم به اتاق مشترکشان رفت و روی تختشان دراز کشید)
ویو ا.ت
من بدون بغلش خوابم نمیبره، میدونه و اینجوری میکنه💔میخواد قهر باشه منم قهرم
ا.ت گریه ش گرفت و بالشت سونگمین را توی آغوشش گرفت و همینطور گریه میکرد

ویو سونگمین
بدون ا.ت خوابم نمیبره اه. میدونم داره گریه میکنه ولی غرورم نمیزاره برم پیشش و بغلش کنم

(هردویشان دلتنگ آغوش دیگری بودند تا اینکه باران شدیدی شروع به بارش کرد)

ویو ا.ت
ن نه ب بارون نه تروخدا 😭😭😭😭😭
(گریه هایش شدید تر شد و در همان لحظه رعد و برق شدیدی زد)
ا.ت سرش را در بالشتش فرو برد تا فریاد نزند
سونگمین که میدانست ا.ت ترس شدیدی از رعد و برق دارد، سریع به اتاقشان دویید

ویو سونگمین
ا.ت خیلی از رعد و برق میترسه نمیتونم تنهاش بزارم
به اتاقشان رفت و ا.ت را دید که سرش را در بالشتش فرو برده بود، و ارام از پشت در آغوشش گرفت
☆هیس من اینجام عزیزم
(ا.ت را طرف خودش کرد و محکم سرش را روی سینش فشار داد)
☆عزیزم، عشقم، نفسم، من اینجام باشه؟ پیشتم هیچی نیست نترس
★هق سونگمین 😭😭😭😭😭
☆جانم قربونت بشم چیزی نیست پیشتم
★هق دیگه تنهام نزار
☆چشم چشم ولی ازت ناراحتم
(ا.ت سرش را از بغل سونگمین در آورد و با بغض بهش خیره شد)
☆هی اینجوری نگام نکن مظلوم میشی گوگولی
★هق چرا باهام قهر بودی😭
☆حسودیم شد
★به چی🥺😭
☆با اون دوتا پسر داشتی گرم میگرفتی و باهاشون میخندیدی
خب، خنده هات برای منن چرا باید اون دوتا عوضی ببیننش
★هی هی اروم🥺چیشده خب ما فقط حرف زدیم
☆نمیخوام حرف بزنی باهاشون ا.ت
★این فقط پیشنهاد بود یا دستور؟؟
☆دستور جوجه کوچولو
(و بعد ا.ت رو محکم در آغوشش کشید و سرش را نوازش کرد)
★یاااا یعنی من دیگه حق ندارم با پسرا حرف بزنم؟
(ا.ت هم خودش را در آغوش سونگمین فرو برد)
☆اره جوجم
★اه چشم ولی منم ازت ناراحتم
(رعد و برق شدیدی میزند و ا.ت خودش را توی بغل سونگمین بیشتر فرو میکند)
☆هیس من اینجام چیزی نیست، از چی ناراحتی عزیزم؟!
★دخترعموت💔
☆اون که ازش فاصله گرفتم عزیزم🥺
★اره هیچی ولش
☆چی بهت میگفت؟!
★ولش کن سونگمین...
حمایت؟! 🥺🙃بعدی اسماته👈👉
دیدگاه ها (۶)

«وقتی به همکلاسیت حسودی کرد»پارت۲(سونگمین☆ ا.ت★) راوی*سونگم...

درخواستی

پارت ۳هفته ی بعد گوشی‌ ا/ت زنگ خوردا/ت:الو سوجین:سلاما/ت:سلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط