خدایا... گاهے بین خواستن‌ها و نخواستن‌ها تردید می‌کنم .

خدایا... گاهے بین خواستن‌ها و نخواستن‌ها تردید می‌کنم .
میترسم از خواستن هایے که پایانش تو را نخواستن است میترسم از خوشے هایی که تو از من روی برمیگردانے
خدایا به ریسمانِ‌پُر مِهرِ خودت چنگ میزنمُ میخواهم اگر این بنده ےِ کوچکت این ریسمان را رها کردُ سقوطش از نگاهِ تو حتمی شد تو با همین نگاهِ صبورت دستَش را بگیریُ‌ کمکش کنی تا صُعود کند رو به سمتِ خودتــــ❤ ️ خدایا تمامِ بیراههــ رفتنــها لذّتِ دل نیستــ گاهی وجدانها چنان به درد می‌آید که فراموش می‌شود این لذتــ، امّا واے از روزے که وجدانت آرامشت را بگیردُ اما باز هم نتوانی برگردـے
خدایا چنین لحظاتی تنها آرامشِ حُضور تو است که ما را از هر آرامشی جُز تو بی نیاز می‌کند❤ ️
چنین لحظاتی تو می‌شوے مُقَلِّبَ الْقُلُوبْ و رهایمان می کنی از تمام دلبستگی هایی که ما را توانِ رها کردنِ آن نیستــ
خدایا اگر کم آوردیم با تمام قدرت الهیت و باتمامِ عشقی که به بنده‌ات دارے پشتمان بایست و نگذار با زانو زدن در مقابلِ گناه، تو را از دست دهیم
دیدگاه ها (۲)

یه مقدار بیشتر با خدا حرف بزنیم... حرف زدن رسمی نه ها! نجوای...

آرامش نه عاشق بودن است،نه گرفتن دست هایی ک رهایت میکنند..نه ...

😊 😎 😎 😍

خدایاا میان خط ارتباطی خودم با خودت گم شده ام...وسط های راه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط