چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن/دامن وصل تو نتوان به

چرخ امشب که به کام دل ما خواسته گشتن/دامن وصل تو نتوان به رغیبان توهشتن/نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن/شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن/تا که همسایه نداند که تو در خانه مایی/سعدی این گفت و شد از گفته خود باز پشیمان/که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان/به شب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان/کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رغیبان/پرتو روی تو گوید که تو در خانه مایی
دیدگاه ها (۱)

تو کنارم باشی...  من آنقدر می خندم که مبادا خنده ی دیگری را ...

ﻧﻪ ﻏﻢ ﻋﺸﻖ ﺗﻮﺭﺍﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ...ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯾﻦ ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ..ﻣﯽ ﺭ...

من به اندازه نادیدن تو بیمارمو به شوق نگهت شب همه شب بیدارمث...

صفویچرا اینقدر نگاهت بی قراره چرا این خونه آرامش ندارهبگو کی...

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی احد نابستن از آن بِه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط