خاطراتش را ثانیه به ثانیه

خاطراتش را ثانیه به ثانیه
مرور کردم
چون خودآزاری که دلش درد می خواهد و بس!
یادش را آنقدر به خوردِ ذهنِ خسته ام دادم که تمامش را بالا آوَردم!
حرفهایش آنقدر در گوشهایم پیچید تا سرگیجه گرفت و برای همیشه افتاد!
افتاد، همچو اتفاقی که در باور نمی گنجد
اما حقیقتی ست تلخ؛
"فراموش شدن، فراموش کردن".....
و ما بر این بلندا ایستاده ایم!
بر قُلّه ی فراموشی...
دیدگاه ها (۱)

+متنفرم از این آدم هایی که یکهو به سرشون میزنه برنهمینایی که...

تمام که شدی دانستم هیچ چیز تضمین ندارد حتی " دوستت دارم " گف...

آدم‌هایی که دوستشان داری هم، قاتلِ بالفطره‌ای در پس و پیشِ و...

خسته ام از مصلحت های اجباریاز تظاهر های توخالی از قربان صدق...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:4 ...

پارت ۱بارون آروم به شیشه‌های کافه میخورد و صدای موزیک ملایمی...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 167✦..........................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط