قهوه تلخ

☕️قهوه تلخ☕️
پارت سی هفتم

دو-هیون رفت جلو. نزدیک کانگ. نزدیکتر. تا رسید کنارش.

بعد یه حرکت برق آسا. اسلحه‌ی یکی از نگهبانا رو قاپید. و گذاشت روی شقیقه‌ی کانگ.

دو-هیون: دستور بده اسلحه رو بندازین.

کانگ: (جا خورد) تو...

دو-هیون: من پدرمو از دست دادم. به خاطر تو. دوستامو می‌خوام از دست بدم. به خاطر تو. دیگه تموم شد.

مردای مسلح اسلحه رو انداختن پایین. جیمین و بقیه سریع جمعشون کردن.

ناگهان یکی از نگهبانا که هنوز اسلحه داشت، ماشه رو چکوند. صدا توی اتاق پیچید.

دو-هیون جیغ کشید. خون از شونه‌ش می‌اومد. ولی نیفتاد. اسلحه رو ول نکرد.

تهیونگ و جونگکوک دویدن سمت اون نگهبان. خلع سلاحش کردن.

دو-هیون زانوهاش خم شد. ولی بازم اسلحه رو ول نکرد.

دو-هیون: (با درد) گفتم... تموم شد... دیگه از این به بعد... منم یه آدم خوبم...

چشماش بسته شد. افتاد.

---

بیرون ویلا - ماشین

۲۰ دقیقه گذشت. ۲۵ دقیقه. من هنوز منتظر بودم. دستام می‌لرزید. دعا می‌کردم.

............
دیدگاه ها (۱۰)

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی هشتمبیرون ویلا - ماشین۲۰ دقیقه گذشت. ۲۵ ...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی نهمبالاخره دکتر اومد بیرون.دکتر: گلوله ا...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی ششمکانگ: چرا فرار؟ اینجا خونه‌ی خودمه. ب...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی پنجمخندیدم. گریه‌م گرفت. هر دو با هم.لی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط