گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

#حافظ
دیدگاه ها (۱)

‌گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوان چنان پای گرفتست که مشکل ب...

ای کرده غمت غارت هوش دل مادرد تو شده خانه فروش دل مارمزی که ...

‌ای ز خیال‌های تو گشته خیال عاشقانخیل خیال این بود تا چه بود...

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه آن...

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جامه مدر هیچ ...

غربت بس است... دیری است زآشیانه جدا مانده‌ای «#امین» غربت بس...

ما نمیدونیم بخدا، رسمِ وداع با تو چیه…یعنی واقعا وقت خداحافظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط