فیلیکس

فیلیکس
خب الان یجورایی یه سال گذشته و من روز به روز دارم بیشتر عاشق این دختر میشم میدونم خیلی زوده اون هنوز بچست ولی من به پسرای دورش حصودی میکنم خب دست خودم نیست میدونی اون دوست پسر زیاد داره و اوناهم خیلی به ات میپسبن و.... اصلا ولش کن الان دیوونه میشم از دستشون اره خلاصه بخاطره همین میخوام خیلی زود برا خودم کنمش
و خب الان همه میدونن که منو ات تو رابطه ایم طول کشید ولی خب قبولش کردن
اره خلاصه داشتم چی میگفتم؟امم... اها یادم اومد داشتم میگفتم که میخوام از ات خواستگاری کنم مطمعنن ایده ای ندارم که باید چیکار کنم و خب خیلیم استرس دارم مطمعنن بجز سنش و درسو....اینا منو رد نمیکنه ولی بخاطر اونا..... هوف نمیدونم خیلی استرس دارم دارم میمیرم انگار اره خلاصه من به بچها سپرده بودم یه جای خفن درست کنن و منم به شوخی یه حلقه الکی دستش کرده بودم تا بفهمم چقدره انگشتش و بردمش بیرون یه لباس خفن گرفتم و گفته بودم که داریم میریم مهمونی
خودمم کرفتم و رفتیم خونه شب بود و منم استرسم بیشتر شده بود خب منطقیه دارم به عشق زندگیم اعتراف میکنمااا
اره خلاصه من زود تر رفتم
----------ات
با فیلیکس رفته بودیم خرید چون امشب یه مهمونی باید میرفتیم اره خلاصه من خوابیده بودم و با تایمر بیدار شدم سری پاشدم رفتم حموم حاضر شدمو...... پایین که داشتم میومدم فیلیکس نبود و فقط هیونجین اوپا بود شاید اوپا فراریش داده که با اون بیا خب منطقیه
پایین که رفتم
-واووو چه خفن شدیی
یه لبخندی زدم و باهم رفتیم سوار ماشین شدی وقتی رسیدیم اونجا اونجا واقعا اصلا نور نبود و بظور جلومو میدیدم مثل این کورا داشتم راه میرفتم که یهو لامپا روشن شد وهمه باهم گفتن
=سوپرایزززز
سوپرایز؟چخبره نکنه تولدمه؟تولدم کی بود اومم نه بابا تولذم الان نیست
مثل این منگ زده ها داشتم بهشون نگاه میکردم که فیلیکس اومد جلو و دستشو دور کمرم حلقه کرد
+باحال شده؟خودم درستشون کردماا
=یاااا خودت؟پس ما اینجا چیم؟؟
+ولشون کن اونا فقط بادکنک خریدن
-چقدر پرویی
یچیزی داشت از جیبش....
#خدای من جدی؟
+امم خب میدونم خیلی زوده بهت حق میدم ردم کنی
#دیوونه ای؟چرا ردت کنم قبولهههههه
+چی؟قبوله؟
به اتراف نگاه کرد
+همین؟ینی همینقدر ساده بود
و نگاهشو رو من انداخت و حلقرو تو دستم کرد و مهکم بقلم کرد رویایی بود یجورایی الان من با جذاب ترین مرد مدرسه ازدواج کردم
--------اینده
خب سلام من از اینده میام خواستم بگم که عروسی کرده و ات مدرسشو تموم کرد و میره دانشگاه
یه دختر ناز نازیم به دنیا اوردن و چون دونفر میرن دانشگاه هیونجین مواظبشه و اره همین به خوشیو خوبی دارن زندگی میکنن
پایان
دیدگاه ها (۱۵)

خب خب تموم شد امیدوارم دوسش داشته باشید و خیلی ببخشید اگر هم...

#امم خب امم+بخاطر اینکه ما#توی مدرسه... اره توی مدرسه بخاطر ...

وقتی فیلیکسو فرستادم بیرون رفتم حموم و اب داغ رو باز کردم......

فیک نفرت به عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط