♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 104・⁠]⁠ᕗ
و نگهم داشته بودن. بدنم توان مقاومت و تقلا نداشت. 
هیچ چیز دور و برم رو درک نمیکردم و حواسم کاملا پرت بود و فقط یه چیز توی سرم میچرخید.. جونگکوک.  
بابا منو تو بغلش کشید و با بغض مردونه اش گفت:چی به سرت اومده دختر من؟ 
زدم زیر گریه و اروم انگار از ته چاه صدا در بیاد اسم 
جونگکوک از گلوم خارج شد. بابا بغلم کرد و بردم توی تخت. 
صدای گریه مداوم مامان میومد. تو تخت فرو رفتم. 
خیلی گرمم بود. عرق كل وجودم رو گرفته بود.. 
موهام بهم ریخته از خیسی عرق روی صورتم پخش بود. یه دفعه تو خلسه ای فرو رفتم و دیگه هیچ نفهمیدم. 

دستهای گرم مردونه ای روی پیشونیم یه کم هشیارم کرد. صدای آشنای مردی بدنم رو لرزوند. 
جونگکوک : كريستينا.. 
خدای من... جونگکوک بود.. جونگکوک من.. 
جونگکوک : كريستيناي من 
صداش لرزش مردونه اي داشت. به زور و با سعی و تلاش زیاد چشمام رو باز کردم چشمام تار بود و تصویر محوی ازش میدیدم.خودش بود. 
اشکی از چشمم چکی 
دهن باز کردم صداش کنم ولی نمیتونستم. پردرد و
داغون گفت : جانم..جانم.. من اینجام..اینجام و خوبه خوبت میکنم 
جونگکوک پر درد گفت : چه کردی با خودت خانوم من؟چی به سرت اومد؟ 
دیدم واضح شد. جونگکوک نگران و پردرد بالا سرم بود و رو تخت کنارم نشسته بود و بابا و مامان بالا سرش. اروم گریه کردم. 
دست روی موهام کشید. 
جونگکوک پردرد گفت : جانم عمرم درد داری؟..دیگه درد تموم شد.. من اینجام. 
و برگشت به پشت و نگران سریع گفت : چند تا وسیله وگیاه و دارو نیاز دارم.. وسایلی که نیاز دارم تو خونه مه..نمیتونم از کنار کریستینا تکون بخورم.. سواری چیزی بفرستین برام بیاره... 
بابا جدی و محکم گفت : هرکاری میگه بکنین و هرچی میخواد براش بیارین.. 
و برگشت سمت من و پر استرس پارچه ای خیس روی پیشونی و صورتم کشید و شکمم رو ماساژ داد. معده ام خیلی میسوخت و نفسم هی قطع وصل میشد. حالم خیلی بد بود و هيچي حس نمي کردم. وجودش روحم رو اروم کرده بود و همین کافی بود تا درد 
جسمي رو دووم بیارم و بیحال فقط نگاش کنم. باوجود حال افتضاحم حاضر نبودم نگاه ازش بردارم. باید نگاش میکردم تا برای همیشه تصويرش توي ذهنم حك بشه.
دیدگاه ها (۴)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 155♡⁠。⁠)⁩ توان ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1. وقتی پریودی و.......

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

برده عمارت جئون

You are mine...⁸یهو زیر دلم تیر کشید..ناخداگاه دستم رو روی ش...

پارت ۲۲بعد کلی تفریح عمو تلویزیون و خاموش کرد و و میز کنار ...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۵🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)بیشتر از ۱۰ دقیقه‌ست ک...

#in_your_eyespart_83 ویو کایلا شب خیلی آروم گذشته بود...بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط