شود آبْ پیش چشمت، دل خسته از خجالت

شود آبْ پیش چشمت، دل خسته از خجالت
که منم پلنگ زخمی، تو چو ماه آسمانی
به تو و غبار آهت، نَم اشک صبح گاهت
دَهَمت قسم که هرگز، دل عاشقم نرانی
بِنِگر به شعرهایم، همه جا فقط تویی تو
که تمام نقطه چین ها ز تو میدهد نشانی
اگر از دو چشم روشن، غزلی نوشته قلبم
تو ضمیر غایب من ، تو سروده ی نهانی
دیدگاه ها (۷)

غروب و جاده خیس شمالتمن و ماشینی و خطِ خیالتتو و آهنگی از سو...

فردوس به صحرای کویر آمده امروزیا با نفس صبح عبیر آمده امروزف...

بِستر رود است تنت، در تو خَرامان میرومای ک جاری و زلالی ،بهر...

مرا آتش بزن، من مرگ آتشبار می خواهمبه چشمانم کمی هم مرهمی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط