عشق آن است که بر درد تو درمان باشد

عشق آن است که بر درد تو درمان باشد
سرو سامان دل بی سرو سامان باشد

جان جانان تو و همدم و همراه شود
ساحل امن به هنگامه‌ی طوفان باشد

عشق باید که بیاید که بماند همه عمر
نه ، به هر حادثه‌ای از تو گریزان باشد

دست در دست تو از حادثه‌ها رد بشود
باید آرامش این قلب پریشان باشد

عشق تا مرز جنون رفتن و مجنون شدن است
همسفر با تو اگر دلبر جانان باشد

گاه با یار خودت قصرنشین خواهی شد
مقصدت گاه ولی کوه و بیابان باشد

نه پری وش نه پری چهره‌ی زیبا رویی
عشق باید سر سوزن فقط انسان باشد
دیدگاه ها (۰)

مگذار دل از غصه پریشان شود ای عشقکاشانه ام از هجر تو ویران ش...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

عشق آن است که بر درد تو درمان باشدسرو سامان دل بی سرو سامان ...

عشق آن است که بر درد تو درمان باشدسرو سامان دل بی سرو سامان ...

قول دادم به دل از عشق پریشان نشود از بدِ حادثه ها ؛  یکشبه ...

مگذار دل از غصه پریشان شود ای عشقکاشانه ام از هجر تو ویران ش...

مگذار دل از غصه پریشان شود ای عشقکاشانه ام از هجر تو ویران ش...

مگذار دل از غصه پریشان شود ای عشقکاشانه ام از هجر تو ویران ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط