ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیا

ای سفر کرده، دلم بی‌تو بفرسود،بیا
غمت از خاک درت بیشترم سود، بیا

سود من جمله ز هجر تو زیان خواهد شد
گر زیانست درین آمدن از سود، بیا

مایهٔ راحت و آسایش دل بودی تو
تا برفتی تو دلم هیچ نیاسود بیا

ز اشتیاق تو در افتاد به جانم آتش
وز فراق تو در آمد به سرم دود، بیا

ریختم در طلبت هر چه دلم داشت، مرو
باختم در هوست هر چه مرا بود، بیا

گر ز بهر دل دشمن نکنی چارهٔ من
دشمنم بر دل بیچاره ببخشود، بیا

زود برگشتی و دیر آمده بودی به کفم
دیر گشت آمدنت، دیر مکش، زود بیا

کم شود مهر ز دوری دگران را لیکن
کم نشد مهر من از دوری و افزود، بیا

گر بپالودن خون دل من داری میل
اوحدی خون دل از دیده بپالود، بیا
دیدگاه ها (۱)

نمیدانم که بعدازمن،توهم تنها شدی یانهپریشان واسیرِ شب نخفتن ...

این شعر را تنها بخوان،من دوستت دارمدیگر نرو با من بمان،من دو...

ویران کن و بگذار که ویرانه بمانداز قصه‌ی تو غصه‌ی جانانه بما...

به هزار لبْ سخن بود، هزار یار ما رانسرود کس چو حافظ غمِ روزگ...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

..سناریو.وقتی بعد از یک سال از سفر برمیگردی...خب بچه ها داست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط