⁴ spin for death🌑🍷🩸

⁴ spin for death🌑🍷🩸
چند دقیقه بعد مرد جوونی همراه با سرباز وارد اتاق شد
پلیس: میتونی بری (به سرباز میگه).‌..آقای کیم اگه شکایتی دارید بفرمایید
مرد جوون همین که اینو شنید شروع کرد به التماس
¶:خواهش میکنم نفرستینم زندان من جوونم میخوام تشکیل خانواده بدم چند وقت دیگه عروسیمه
جین:منم قرار بود همین کارارو بکنم ولی به لطف شما الان وضعم اینه
پلیس:آقای کانگ حرف نباشه... شکایتتون رو بنویسید آقای کیم
شب
جین ویو
لب ساحل قدم میزنم هنوز از بیمارستان خبری بهم ندادن خیلی نگرانم صدای زنگ گوشیم رشته ی افکارم رو پاره کرد
&:سلام از بیمارستان تماس میگیرم همراه خانم شین؟
جین:بله خودمم اتفاقی افتاده؟
&:بیمارتون از اتاق عمل اومدن بیرون
جین: واقعاً؟الان میام ممنون که خبر دادید
بیمارستان
جین ویو
وقتی وارد بیمارستان شدم دیدم چند تا پرستار دارن میدون به سمت یه اتاق ام...اما اون اتاق ا.تس
دنبالشون رفتم با چیزی که دیدم یه دقیقه زمان برام
وایستاد
داشتن بهش شوک وارد میکردن و...و پارچه ی سفید
رو کشیدن رو سرش🥲
ن...نه نه نه نه اون ا.ت نیست نههههه
همون لحظه آقای کانگ به طرفم اومد
آقای کانگ:اتاق بیمار شماست؟
جین:به لطف شما بله (با صدای نسبتاً بلند)
آقای کانگ:ب...ب...بخشید
جین: ببخشید؟ به نظرتون الان فایده ای داره که میگید ببخشید؟هااااا؟(با صدای نسبتاً بلند)
جین: واقعاً فلسفه ی ببخشید چیه؟وقتی گند زدی
به همه چی میگی ببخشید؟که همه چی حل بشه؟
آیا همه چی حل میشه؟هااا؟
چرا ساکتی؟بگو دیگه (با داد و عصبانیت)
آقای کانگ:...
جین: خودتم میدونی چه گندی زدی پس همون بهتر که حرف نزنی...عوضی (با عصبانیت)
جین ویو
با عصبانیت از بیمارستان اومد بیرون
واقعاً میگن ببخشید؟اصلاً فایده ای داره؟اگه نداره پس چرا ازش استفاده میکنن؟
ساعت دوازده
جین ویو
انقدر گریه کردم که چشمام دارن تار میبینن
چرا؟واقعا چرا؟چرا میگن آخرش خوبه؟من الان آخرشم پس چرا خوب نیست؟🥲
چرا زندگی پر از دروغه؟چرا زندگی بی رحمه؟چرا؟چرا؟چراااااا؟‌...
فردا صبح دادگاه
جین ویو
حدود یک ساعت پیش بهم زنگ زدن و گفتن که باید برم دادگاه چند دقیقه ی دیگه حکم آقای کانگ مشخص میشه که باید چقدر دیه بده و بره زندان
سرباز:آقای کیم...آقای کیم
جین:بله
سرباز:حکم آقای کانگ مشخص شد خودشونم الان اینجان...گفتن بهتون اطلاع بدم
جین: خیلی ممنون
جین:وایسید...وایسید
پلیس:بله؟
جین:میخوام شکایتم رو پس بگیرم
پلیس:چی؟اما...
دیدگاه ها (۰)

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 11جین چند لحظه ساکت موندجین:چی گفتهجو...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

LESSON

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی. پارت³ویو ات:صبح...

پارت ۵۵╭─────────────── 🦋 ───────────────╮✦ پارت بعد | مربی ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط