(خسوفِ نَبَوی)

(خسوفِ نَبَوی)
بگو ای دل چرا درآن شبِ تار+
عصایِ دستِ زهرا بوده دیوار***
نگفت ازدردِ پهلوئی شکسته+
نگفت از سیلی و آلامِ مسمار***
خسوفی دیدعلی بررویِ ماهش+
خسوفی دلخراش و تیره و تار***
نگفتند ای مؤذّن باز بشتاب+
که ماهِ نَبَوی بگرفته اینبار***
مهیّایِ سفرشد سویِ بابا+
به سقطِ محسن وغمهایِ بسیار***
همه پروانه هایش گِردِ او جمع+
بسی بی بال وپر, بی یاور ویار***
سپاهِ اشکها لشکر کشی کرد+
بسویِ فتحِ دریاها و اَنهار***
نشانِ مدفنش را درمدینه+
علی میداند و آن حیّ دادار***
عظیما مختصرکن شرحِ غم را+
دلِ صاحب زمانم را میازار****
عبدالعظیم عربی ازماهشهروبندرامام
همراه 09163532283
دیدگاه ها (۴)

اَلا ای ضامنِ آهو: ببین غمبار میآیم+بسی شرمنده ام ,ازبهرِاس...

به نام اوکه کِلکَم را ثمرداد+به مرغِ طبعِ شعرم بال وپرداد+++...

دلا ماه ِمُحرّم بی وفاشد*زمین و آسمان محنتسرا شد***شدم چون ز...

شیون و اَفغانِ ورّاث , ای فلک*بستگی داردبه حجمِ ماتَرَک***ار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط