نمیدانم قبولم کرده مَردِ قصه اش باشم؟

نمیدانم قبولم کرده مَردِ قصه اش باشم؟
از او میپرسم و هر بار ابرو میرود بالا
دیدگاه ها (۱)

پـرنسس قصـہ ها نـیـسـتـم کـہ منتـظر نـجـات بـاشـم،خـوבم قـهـ...

پـرنسس قصـہ ها نـیـسـتـم کـہ منتـظر نـجـات بـاشـم،خـوבم قـهـ...

<گفت نمیدانم چگونه اما تو تغییر کرده‌ای،انگار غمی تجربه کرده...

باخودت چی فکر کرده بودی چتری بالا ابرو زده بودی

آبرو هرچی مَرد بود بُرد🤭حداقل دید میزدی ببینم چیه بعد فرار م...

تغییر کرده خوشگلا یه نکته تعجب نکنید چون از این به بعد بیشتر...

هم می‌ترسم دوستت داشته باشم، آن‌وقتبروی و درد بکشم. هم می‌تر...

شاید یکم دیر پست کرده باشم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط