part

part9

_هی! بلند شو و زودتر...
_آلفا...
آلفای نیازمند و عصبی که بهسختی خودش رو برای حمله نکردن به
جونگکوک کنترل میکرد، سعی داشت پسرک رو فراری بده، تا بهش صدمه
نزنه. دریغ از اینکه بدونه با بوی فرمونهای قویش کاری کرده که امگای
بیحال بین بازوهاش، زودتر از موعد وارد هیتش بشه!
با ندیدن هیچ حرکتی از جونگکوک، پسرک رو روی زمین رها کرد و بلند شد
تا از اونجا دور بشه؛ اما با اسیر شدن دستش توی دست امگا و کشیده
شدنش، همه چیز بدتر شد!
_آلفا... خواهش میکنم تنهام نذار...
_ولم کن، تو حالت خوب نیست! من...
جونگکوک به لباس مرد چنگ زد و آلفا رو بیشتر از قبل به سمت خودش
کشید.
دیدگاه ها (۰)

part10_آلفا... میخوامت... _تو... از این پشیمون میشی! ولم کن...

part11e _آه... درد داره! _فقط چون اولین بارته، درد داری......

🎀بازیگر مورد علاقه من 🎀

part8جونگکوک با عصبانیت مینوشید و غر میزد. اینقدر نوشید و نو...

پارت سه بخش دو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط