گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با من

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با من
گفتم که آشیان کو ؟ گفت آشیانه با من
گفتم که بی بهارم ؛ شوق ترانه ام نیست
گفتا بیا به گلشن ؛ شور ترانه با من
گفتم بهانه ای نیست تا پر زنم به سویت
گفتا تو بال بگشا ، راه بهانه با من
گفتم به فصل پیری ، در من گلی نروید
گفتا که من جوانم ؛ فکر جوانه با من
گفتم که خان و مانم در کار عاشقی رفت
گفتا به کار خود باش ، تدبیر خانه با من
گفتم به جرم شادی ، جور زمان مرا کشت
گفتا تو شادمان باش ، جور زمانه با من
گفتم ز مهربانان ، روزی گریزم آخر
گفتا که مهربان باد اشک شبانه با من ...
دیدگاه ها (۵)

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

...چون رود جـاری‌ام به سوی بیکرانه‌هاچون شبـنم نـشسته به برگ...

#فال_روزانه...#فال_حافظ...یکشنبه 2 اردیبهشت 97.فال روزانه مت...

قربان ولیئی شاعر صحنه‌ای

ک.د.آزاد شاعر بانه‌ای

یار اغیار دل‌آزار نمی‌باید بودتشنهٔ خون من زار نمی‌باید بودت...

در حیاط خانه‌مان انگور می کاریم تاهرزمان مهمان ما بودی به مس...

موزیک بیکلام بسیار زیبای: برای من نوشته گذشته ها گذشته😍😍😍😍😍#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط