#پیام_کوردیش_فایل

#پیام_کوردیش_فایل


🔶 شاید این داستان کوتاه امروز دختربچه‌های عفرین باشد

🔸 دخترک رو به آسمان کرد و گفت مادر جان تو که میگفتی خدا دوستمان ندارد، ببین فرشته‌ها از آسمان برایم عروسک میفرستند، آخر میدانی دیشب از خدا خواستم مثل همه بچه‌های دنیا برای من و دوستانم اسباب بازی بفرستد.

پدرم برایم یک تفنگ چوبی درست کرده ولی آخر مادر جان من که پسر نیستم چرا برایم تفنگ ساخته؟ من هم عروسک میخواهم، میخواهم مثل همه دختربچه‌ها عروسکم را بغل کنم و بخوابم.

مادر آخرین پُک را به سیگارش زد، دستش را از روی سلاحش برداشت و بر سر دخترک کشید و گفت عزیزم بیا در آغوشم تا عروسکها زخمیت نکنند!
دیدگاه ها (۱)

#فکر_اسلحه#تفکر_مسلح.پسربچه آمریکایی پس از نزاع بر سر عروسک،...

با عجله وارد فروشگاه شدم. با دیدن آن همه جمعیت شوکه شدم. کری...

**photo & text by :delaram**باذن الله... بسم الله. . .×× من،...

نرگس بانو:داستان و مطالب پند آموز:💔 سرگذشت واقعی : براساس سر...

کودک اندلسی قسمت آخر نگران پدرم بودم. اوضاع و شرایط اندلس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط