اسم فیک ولی تو نمیدونی که من عاشقتم

اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم

چند روز بعد از دید ات

+این چند روز بستری بودم برای اینکه ازم بهتر مراقبت بشه.

الان چند روز گذشته شاید براتون عجیب باشه اما حتی بچمو یه بارم اجازع ندادن ببینم.

و این به طرز کاملا غیر عادی قابل باور نیس

جالبه بچه ای که نه ماه. لگداشو. در داشو بازی گوشیاشو تحمل کردم الان حتی نمیدونم چه شکلیه. اغوش تنش چه بویی داره

امروز قرار بود مرخص بشم. کوک گفته بود که امروز چند دست لباس نو برام میاره انتخاب میکنم تا تنم کنم

نکته چون لباس بیمارستان تنشه خو🤷

نشسته بودم روی تخت بیمارستان و به منظره روبه رویم یعنی پنجره خیره شده بودم

فصل بهار رسیده بود چقدر زود گذشت همه چی انگار موقعی که کوک رو تو اون بار دیدم و عاشقش شدم همین دیروز بود به خودم امدم دیدم الان حدودا یک سال و چهارماهی از از دواجمون میگذره. .

زیبایی فصل بهار به شکوفه های درختانی بود که غرق در خواب زمستاتی بودن و بعد از اون سردی. گرمی و شکوفه ای جدید رو اغاز کردن

اصلا چرا درگیر اینام شاید چون حوصلم سر رفته یا چون که ذهنم درگیره. همینجوری مشغول فک کردن بودم که کسی تقه ای به در وارد کرد .

از دید کوک

_چند روزی بود که فرشته کوچولوم روی تخت بیمارستان بود .

عذاب اوره کسی که بچه رو به دنیا اورده و براش زحمت کشیده الان از اغوش همون بچع محرومه

(شاعر بودنم گل کرده ها🤣🤣🤣🤣)

به ات گفته بودم منتظرم باشع تا برم براش چند دست لباس نو بیارم. (خلاصه فک کنید رفت از خونه و لباس اورد )

وارد بیمارستان شدم رفتم سمت اتاق دخترکم
اما نه مثل همیشه با اعتماد به نفس و قدرت. شده بودم عین یه پسر کوچولو که میترسه درعرض چند دقیقه. همه چیش رو از دست بده و آن روز نزدیکه. خودمو جمع وجور کردم رفتم سمت اتاق ات. چیزی مانعم میشد که در بزنم انکار میگفت این اخرین باریه که قراره حس عشق رو با تمام وجودت از اعماق درونت درک کنی . هوف از افکارم منتفرم چون همیشه کارو رو برام سخت میکنن . تقه ای به در زدم و وارد اتاق شدم .....

پارت ۴۷
دیدگاه ها (۶)

چرا از پیج دومم حمایت نمیکنید🥺

اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم _که یهو در بخش زایمان ب...

p48کوک ویو انقدر نگران ات بودم که درد تیری که به دستم خورده ...

پارت 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط