صد بار گفتمش

صد بار گفتمش

وسط حرف من نخنـد

بیـا یک بار خنـدید

عـاشقـش شدم...
دیدگاه ها (۱)

شکنجـه یعنـیهمین که نیستـی وشب میشـود...

عشق یعنیتو را کسی از دوربه خیابان بی کسی بکشد...

حاضرم در عوضدست کشیدن ز بهشتتو فقط قسمت من باشی و من قسمت تو

امشب دوباره دلم تو را خواست از خداآه ای دعای هر شبـممستجـاب ...

بعدش یک دل نه صد دل عاشقش شدم🥹🛐

زیرکی گفتم ز این احوال زیر لب خندید و گفتصد روزی بود عجب کار...

عاشقش شدم.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط