یادگاری از عشق
یادگاری از عشق
p¹²
_منظورش از بادیگارد چیه؟
=نگاه کن عزیزم من یه چیزایی بهت نگفتم ببخشید
_...
دستم رو خواستم بکشم که سفت تر گرفت
دستمو ازش کشیدم و گفتم:
_از تو دیگه انتظار نداشتم
=نگا عزیزم من تیمسار بودم و نمیخواستم بفهمی چون اگه میفهمیدی ازم دور میشدی
_...
+خب حرفای رمانتیکتون رو تموم کنید
و بهم نگاه انداخت:
+به حساب تو هم میرسم
بادیگارد ها سمت هوپی اومدن و بازوش رو گرفتن
ابروم رفت همه نگامون میکنن
درحالی که دستش توی جیبش اومد سمتم اومد
لباش رو سمت گوشم آورد و گفت:
+مثل آدم میای یا خودم میبرمت؟
_...
+پس خودم حق انتخاب دارم...دومی رو انتخاب میکنم
یهو دستاش رفت سمت پاهام
کولم کرد و به سمت در خروجی رفت
=به حسابت میرسم جئون(داد)
+خفه(زیرلب)
رفت سمت ماشینش و پرتم کرد توی ماشین
_آخخخ
خودشم سوار ماشین شد و با تمام سرعت گاز میداد
_آ...آروم تر برو
+بهم دستور نده لعنتی!
بعد از ۵ مین با اون سرعت رسیدیم عمارت
ماشینو توی حیاط پارک کرد
سمتم اومد و لباسمو گرفت
کشوندم توی انباری یا زیرزمین بود؟
تاحالا اینجارو ندیده بودم
چشمم خورد به وسیله های شکنجه
آب دهنم رو به زور قورت دادم
پرتم کرد یه گوشه و بالت سرم اومد
+چه گوهی خوردی تو مهمونی؟
_ببخ...ببخشید
+دیگه ببخشید فایده ای نداره
رفت سمت یه کمد
کمدو باز کرد
چند تا شلاق داخل کمد بود
یکیش رو برداشت و سمتم اومدم
یه دونه به رون پایه لختم زد که جیغم هوا رفت
شروع کرد به زدنم
دید جیغ میزنم رفت سمت کمد و یه چسب آورد و به دهنم زد
و دوباره شروع کرد به زدنم
"ویو نیم ساعت بعد"
از زدن خسته شد
چسبو باز کرد که نفسی کشیدم
+حالا بازم اعتراض داری؟
_رفیقم راست میگفت همه نر ها یکی از یکی آشغال ترن
+دلت بازم کتک میخواد؟
_دی..دیگه...نم...نمیت...نمیتونم
و یهو سیاهی مطلق
"ویو کوک"
_دی..دیگه...نم...نمیت...نمیتونم
همینو گفت و بیهوش شد
کل لباساش خونی شده بود
براید استایل بغلش کردم و بردم توی عمارت
روی تخت خودش گذاشتمش و اجوما رو صدا زدم
"ویو ۱۰ مین بعد"
اجوما پانسمان رو تموم کرد که سمتم اومد
$برو لباسشو عوض کن خونیه
+باشه برو
اجوما رفت که توی اتاقش رفتم
نگاهی به صورتش انداختم
همه زخمی شده بود
آخییی...چی میگییییی؟
اصلا حقشه دختره ای هرزه
وایسا یه زنگ به شاه بزنم
+الو
پهلوی:سلام کارو انجام دادی؟
+آره با موفقیت انجام شد!
رفتم و اون بسته اسلحه رو گرفتم
پهلوی:آفرین...بازم کارتو درست انجام بدی
+رو من حساب کنید آقا
پهلوی:خب کاری نداری
+نه خداحافظ
پهلوی:خداحافظ
p¹²
_منظورش از بادیگارد چیه؟
=نگاه کن عزیزم من یه چیزایی بهت نگفتم ببخشید
_...
دستم رو خواستم بکشم که سفت تر گرفت
دستمو ازش کشیدم و گفتم:
_از تو دیگه انتظار نداشتم
=نگا عزیزم من تیمسار بودم و نمیخواستم بفهمی چون اگه میفهمیدی ازم دور میشدی
_...
+خب حرفای رمانتیکتون رو تموم کنید
و بهم نگاه انداخت:
+به حساب تو هم میرسم
بادیگارد ها سمت هوپی اومدن و بازوش رو گرفتن
ابروم رفت همه نگامون میکنن
درحالی که دستش توی جیبش اومد سمتم اومد
لباش رو سمت گوشم آورد و گفت:
+مثل آدم میای یا خودم میبرمت؟
_...
+پس خودم حق انتخاب دارم...دومی رو انتخاب میکنم
یهو دستاش رفت سمت پاهام
کولم کرد و به سمت در خروجی رفت
=به حسابت میرسم جئون(داد)
+خفه(زیرلب)
رفت سمت ماشینش و پرتم کرد توی ماشین
_آخخخ
خودشم سوار ماشین شد و با تمام سرعت گاز میداد
_آ...آروم تر برو
+بهم دستور نده لعنتی!
بعد از ۵ مین با اون سرعت رسیدیم عمارت
ماشینو توی حیاط پارک کرد
سمتم اومد و لباسمو گرفت
کشوندم توی انباری یا زیرزمین بود؟
تاحالا اینجارو ندیده بودم
چشمم خورد به وسیله های شکنجه
آب دهنم رو به زور قورت دادم
پرتم کرد یه گوشه و بالت سرم اومد
+چه گوهی خوردی تو مهمونی؟
_ببخ...ببخشید
+دیگه ببخشید فایده ای نداره
رفت سمت یه کمد
کمدو باز کرد
چند تا شلاق داخل کمد بود
یکیش رو برداشت و سمتم اومدم
یه دونه به رون پایه لختم زد که جیغم هوا رفت
شروع کرد به زدنم
دید جیغ میزنم رفت سمت کمد و یه چسب آورد و به دهنم زد
و دوباره شروع کرد به زدنم
"ویو نیم ساعت بعد"
از زدن خسته شد
چسبو باز کرد که نفسی کشیدم
+حالا بازم اعتراض داری؟
_رفیقم راست میگفت همه نر ها یکی از یکی آشغال ترن
+دلت بازم کتک میخواد؟
_دی..دیگه...نم...نمیت...نمیتونم
و یهو سیاهی مطلق
"ویو کوک"
_دی..دیگه...نم...نمیت...نمیتونم
همینو گفت و بیهوش شد
کل لباساش خونی شده بود
براید استایل بغلش کردم و بردم توی عمارت
روی تخت خودش گذاشتمش و اجوما رو صدا زدم
"ویو ۱۰ مین بعد"
اجوما پانسمان رو تموم کرد که سمتم اومد
$برو لباسشو عوض کن خونیه
+باشه برو
اجوما رفت که توی اتاقش رفتم
نگاهی به صورتش انداختم
همه زخمی شده بود
آخییی...چی میگییییی؟
اصلا حقشه دختره ای هرزه
وایسا یه زنگ به شاه بزنم
+الو
پهلوی:سلام کارو انجام دادی؟
+آره با موفقیت انجام شد!
رفتم و اون بسته اسلحه رو گرفتم
پهلوی:آفرین...بازم کارتو درست انجام بدی
+رو من حساب کنید آقا
پهلوی:خب کاری نداری
+نه خداحافظ
پهلوی:خداحافظ
- ۲.۷k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط