سیاه چشمان آتش انداخت به سینه ام

سیاه چشمان آتش انداخت به سینه ام
ای جانم
الهی خوابش ببرد میان جیگر سیاه هم
خوابش ببورده با بوسه بیدار کنم
و این را بپرسم تو
گر به گری مگر کدام ضربه گری
که مارا تو چنین کرده ای
در به دری به پشت هر خانه ای
کرده ای تو مارا به مثال رهگذری
والله نیست،هست این چو حق
به دل رحمی نداری، چه کنم🍃🕊️
دیدگاه ها (۰)

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

🧕دختــرِ ایران زمیـن، هجـومِ دشمن ببیـن🚨🚨شعر إخطارِ سنگین در...

سایه ای در راهرو های نقره ای

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط