این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت : 6

بعد خوردن ناهار تشکرس کردیم رفتیم دوباره اتاق یکم صحبت کردیم ساعت پنج عصر بود و تصمیم گرفتیم حاضر بشیم
لباسم که پنجاه درصد باز بود یه استین کوتاه جذب که فقط سی.نه‌هامو میپوشوند و فقط کمی از شکمم رو میپوشوند سر شونه باز بود و یه شلوارک که تا ران پام بود که پاره پاره بود( مدلشه)با یه کفش پاشنه بلند کار استایلم تموم شد رو پوشیدم یه ارایش کردم غلیظ نبود اما رژم زرشکی پر رنگ بود پرسینگامو زدم مامانم اجازه نمیده خونه پرسینگ بزنم اما بیرون میتونم
درضمن فکر نکنید پرسینگا بدلن یا من جاییمو سوراخ نکردم خیر
پرسینگ نافم و دوتا ابرو هام و دماغم و یه گوشم که از بالا تا پایینش رو سوراخ کرده بودم و اونیکی گوشم که چهار تا سوراخ کرده بودم
لوازم ارایشم رو ریختم تو کیفم که لیا اووووو گفت
_ چه خبره مگه داری میری بار
+ شاید بیام یه سر بریم بار
لیا خر ذوق شد و اونم یه لباس تقریبا باز پوشید و ارایش غلیظ کرد منم تصمیم گرفتم ارایشم رو غلیظ کنم
یه مانتو پوشیدیم ساعت هفت بود یه سر رفتیم کافه و بعد رفتیم بار
لیا به مامانش گفته بود که میریم خونه اونیکی دوستمون که مستقله
توی بار بوی الکل و سیگار همه جا پخش شده بود چندتا سرفه کردم و بعد به بو عادت کردم
+ لیا بیا بریم من یه سر ارایشم رو تمدید کنم
رفتیم داخل یکی از اتاقا و داشتیم ارایشمون رو تمدید میکردیم که صدای چندتا پسر اومد که یه نفر صداش خیلی اشنا بود
_ جیمین توروخدا ول کن
_ نه اخه دیدمشون خیلی جذاب بودن بیاید بریم دیگه
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبپارت : 7یه پسر اومد داخل اتاق _ اوففف اینجا ر...

این یه عشقه بیبپارت : 8+ لیا صدامو میشنوی توروخدا جوابمو بده...

این یه عشقه بیبپارت : 5مامانم قبول کرد و کیف بزرگم رو برداشت...

این یه عشقه بیبپارت: 4اون شب به خوبی و خوشی تموم شد و قرار ش...

وحشیپارت7+18بعد از 30 مین بالاخره لباسارو جمع کردم و رفتم رو...

in your eyes

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ۲ با خنده شونه ای بالا انداختمخب اینم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط