ای کاش مهم بودم
ای کاش مهم بودم
پارت ۱۰
ویو کلارا :
داداش جین از اتاق رفت بیرون من هم بلند شدم و به سمت دستشویی و با سختی کارای لازم را انجام دادم بیرون آمدم و از اتاق خارج شدم و به سمت آشپزخانه رفتم برادرام روی میز نشسته بودند
کلارا : سلام ( ترس )
پسرا : سلام
جین : عزیزم بیا اینجا بشین
کلارا : چشم ( ترس )
کلارا کنار جین نشست
جونگ کوک : درد نداری
کلارا : نه ( ترس )
نامجون : میتونی کارات را انجام بدی یا خدمتکار برات بگیریم
کلارا : نه میتونم ( ترس )
جیمین : مطمئنی حموم و دستشویی و.... را چطوری میری
کلارا : خب میتونم سخت نیست ( ترس )
جیمین : باشه
اجوما صبحانه را اورد و برادرام مشغول خوردن صبحانه بودند و من خداروشکر دستی که باهاش غذا میخوردم نشکسته بود و میتونستم غذا بخورم ولی تا خم شدم یه درد بدی توی شکمم پیچید
کلارا : ایییییییییی
برادرام ترسیدند و دست از غذا خوردن برداشتند
تهیونگ : چی شد
شوگا : کلارا خوبی
جیهوپ : دردت گرفت
کلارا : یه دفعه ای درد گرفت ( ترس و کمی درد )
نامجون : بخاطر دنده هایت که شکسته چرا مراقبت نیستی
کلارا : ببخشید ( ترس )
جین : گلم چرا معذرت خواهی میکنی تقصیر تو نیست که
کلارا : ببخشید ( ترس )
جونگ کوک : الان که دوباره گفتی
کلارا: آها حواسم نبود
شوگا: ولش کن حالا بهتری ؟
کلارا : آره درد ندارم ( ترس و الکی دروغ میگه درد داره ولی به روی خودش نمی آورد )
تهیونگ : چه خوب
برادرام شروع به غذا خوردن کردند و جین که کنارم نشسته بود یه قاشق غذا برداشت
جین : دهنتو باز کن هواپیما داره می آید
کلارا : داداش من بچه نیستم (ترس و کمی جدی )
جین : چرا بچه هستی
کلارا : من ۱۵ سالمه بچه ام
جیهوپ : نسبت به ما بچه حساب میشی
جین : قشنگم دهنتو باز کن
کلارا : میتونم غذا بخورم (ترس )
جین : قشنگم دوباره بدنت درد میکنه حرف گوش کن نگاه هواپیما داره می آید
کلارا : چشم ( ترس )
کلارا دهنش را باز میکند و جین غذا را در ذهنش میگذارد
جین : آفرین دختر خوب
کلارا میخنده
از اینکه باهام خوب رفتار میکنند خیلی خوشحالم ولی شاید همه اینها الکی است
بعد از تمام شدن صبحانه بلند شدم
شوگا : میخوای ببرمت تو اتاق
کلارا : نه میتونم بروم ( ترس )
شوگا : باشه
کلارا به سمت اتاقش می رود و وارد اتاقش میشود و در را می بندد و روی تخت مینشیند و گوشی اش را بر میدارد و سرگرم گوشی میشود
«فلش بک به پسرا »
پسرا به سمت اتاق کارشان می روند
نامجون : خب محموله حمل اسلحه تا کجا پیش رفته
تهیونگ : از بندر تایلند رسیده به بندر بوسان و تا فردا میرسه دستمون
نامجون : خوبه
جیمین : محموله مواد مخدر هم امروز از آمریکا حرکت کرده
شوگا : کی میرسه
جیمین : یه احتمال زیاد ۳ روز دیگه
جین : راستی جیهوپ اون فرد را پیدا کردی
جیهوپ : کی؟
جین :همونی که میخواست کلارا را بکشه
جیهوپ : آها اون به سهون ( همونی که گفت برای پیدا کردن آدم ها حرفه ای هست) سپردم گفت تا فردا پیداش میکنم
جونگ کوک : الان که حرف کلارا شد امروز خیلی عجیب نبود
نامجون : آره انگار از ما میترسید
جین : تو اتاقش که رفته بودم تا منو دید خیلی ترسیده بود فکر کنم اتفاقی افتاده
جونگ کوک : من میروم باهاش حرف بزنم
پسرا : باشه
جونگ کوک از اتاق خارج میشود و به سمت اتاق کلارا میرود و در میزد
جونگ کوک : تق تق
کلارا : بله
جونگ کوک : میتونم بیایم داخل
کلارا :( میفهمد جونگ کوک است با ترس میگه ) آره بیا
جونگ کوک وارد اتاق میشود
کلارا : داداش چیزی شده ( کلارا با ترس باهاش حرف میزند و دیگه نمی نویسم )
جونگ کوک : کلارا چی شده
کلارا : چی چیشده
جونگ کوک : امروز رفتارت عجیب بود
کلارا : نه من رفتارم خوب بود
جونگ کوک : کلارا من برادراتم میفهمم که امروز با ترس حرف میزدی و از ما فاصله میگرفتی حتی الان هم داری با ترس حرف میزنی
کلارا : داداش بخدا چیزی نشده ( از اینجا به بعد لحن کلارا عادی میشود )
جونگ کوک کلافه دست داخل موهایش میکشد و روی تخت کلارا مینشیند کلارا کمی عقب تر میرود جونگ کوک دست کلارا میگیرد
جونگ کوک : تو بهم اعتماد نداری
کلارا : داداش من بهت اعتماد دارم
جونگ کوک : قربونت برم اگر اتفاقی افتاده میتونی بهم بگی
کلارا : داداش وقتی چیزی نشده چی بگم
جونگ کوک : مطمئنی
کلارا : آره
جونگ کوک نمی دونست چی بگه و تقریباً باور کرده بود دست داخل موهایش کشید و سر کلارا را بوسید
کلارا جا خورده بود جونگ کوک متوجه شد
جونگ کوک : چرا جا خوردی
کلارا : آخه هیچوقت شما اینجوری با من رفتار نمیکردید بخاطر همین جا خوردم
جونگ کوک :
ادامه دارد.....
پارت ۱۰
ویو کلارا :
داداش جین از اتاق رفت بیرون من هم بلند شدم و به سمت دستشویی و با سختی کارای لازم را انجام دادم بیرون آمدم و از اتاق خارج شدم و به سمت آشپزخانه رفتم برادرام روی میز نشسته بودند
کلارا : سلام ( ترس )
پسرا : سلام
جین : عزیزم بیا اینجا بشین
کلارا : چشم ( ترس )
کلارا کنار جین نشست
جونگ کوک : درد نداری
کلارا : نه ( ترس )
نامجون : میتونی کارات را انجام بدی یا خدمتکار برات بگیریم
کلارا : نه میتونم ( ترس )
جیمین : مطمئنی حموم و دستشویی و.... را چطوری میری
کلارا : خب میتونم سخت نیست ( ترس )
جیمین : باشه
اجوما صبحانه را اورد و برادرام مشغول خوردن صبحانه بودند و من خداروشکر دستی که باهاش غذا میخوردم نشکسته بود و میتونستم غذا بخورم ولی تا خم شدم یه درد بدی توی شکمم پیچید
کلارا : ایییییییییی
برادرام ترسیدند و دست از غذا خوردن برداشتند
تهیونگ : چی شد
شوگا : کلارا خوبی
جیهوپ : دردت گرفت
کلارا : یه دفعه ای درد گرفت ( ترس و کمی درد )
نامجون : بخاطر دنده هایت که شکسته چرا مراقبت نیستی
کلارا : ببخشید ( ترس )
جین : گلم چرا معذرت خواهی میکنی تقصیر تو نیست که
کلارا : ببخشید ( ترس )
جونگ کوک : الان که دوباره گفتی
کلارا: آها حواسم نبود
شوگا: ولش کن حالا بهتری ؟
کلارا : آره درد ندارم ( ترس و الکی دروغ میگه درد داره ولی به روی خودش نمی آورد )
تهیونگ : چه خوب
برادرام شروع به غذا خوردن کردند و جین که کنارم نشسته بود یه قاشق غذا برداشت
جین : دهنتو باز کن هواپیما داره می آید
کلارا : داداش من بچه نیستم (ترس و کمی جدی )
جین : چرا بچه هستی
کلارا : من ۱۵ سالمه بچه ام
جیهوپ : نسبت به ما بچه حساب میشی
جین : قشنگم دهنتو باز کن
کلارا : میتونم غذا بخورم (ترس )
جین : قشنگم دوباره بدنت درد میکنه حرف گوش کن نگاه هواپیما داره می آید
کلارا : چشم ( ترس )
کلارا دهنش را باز میکند و جین غذا را در ذهنش میگذارد
جین : آفرین دختر خوب
کلارا میخنده
از اینکه باهام خوب رفتار میکنند خیلی خوشحالم ولی شاید همه اینها الکی است
بعد از تمام شدن صبحانه بلند شدم
شوگا : میخوای ببرمت تو اتاق
کلارا : نه میتونم بروم ( ترس )
شوگا : باشه
کلارا به سمت اتاقش می رود و وارد اتاقش میشود و در را می بندد و روی تخت مینشیند و گوشی اش را بر میدارد و سرگرم گوشی میشود
«فلش بک به پسرا »
پسرا به سمت اتاق کارشان می روند
نامجون : خب محموله حمل اسلحه تا کجا پیش رفته
تهیونگ : از بندر تایلند رسیده به بندر بوسان و تا فردا میرسه دستمون
نامجون : خوبه
جیمین : محموله مواد مخدر هم امروز از آمریکا حرکت کرده
شوگا : کی میرسه
جیمین : یه احتمال زیاد ۳ روز دیگه
جین : راستی جیهوپ اون فرد را پیدا کردی
جیهوپ : کی؟
جین :همونی که میخواست کلارا را بکشه
جیهوپ : آها اون به سهون ( همونی که گفت برای پیدا کردن آدم ها حرفه ای هست) سپردم گفت تا فردا پیداش میکنم
جونگ کوک : الان که حرف کلارا شد امروز خیلی عجیب نبود
نامجون : آره انگار از ما میترسید
جین : تو اتاقش که رفته بودم تا منو دید خیلی ترسیده بود فکر کنم اتفاقی افتاده
جونگ کوک : من میروم باهاش حرف بزنم
پسرا : باشه
جونگ کوک از اتاق خارج میشود و به سمت اتاق کلارا میرود و در میزد
جونگ کوک : تق تق
کلارا : بله
جونگ کوک : میتونم بیایم داخل
کلارا :( میفهمد جونگ کوک است با ترس میگه ) آره بیا
جونگ کوک وارد اتاق میشود
کلارا : داداش چیزی شده ( کلارا با ترس باهاش حرف میزند و دیگه نمی نویسم )
جونگ کوک : کلارا چی شده
کلارا : چی چیشده
جونگ کوک : امروز رفتارت عجیب بود
کلارا : نه من رفتارم خوب بود
جونگ کوک : کلارا من برادراتم میفهمم که امروز با ترس حرف میزدی و از ما فاصله میگرفتی حتی الان هم داری با ترس حرف میزنی
کلارا : داداش بخدا چیزی نشده ( از اینجا به بعد لحن کلارا عادی میشود )
جونگ کوک کلافه دست داخل موهایش میکشد و روی تخت کلارا مینشیند کلارا کمی عقب تر میرود جونگ کوک دست کلارا میگیرد
جونگ کوک : تو بهم اعتماد نداری
کلارا : داداش من بهت اعتماد دارم
جونگ کوک : قربونت برم اگر اتفاقی افتاده میتونی بهم بگی
کلارا : داداش وقتی چیزی نشده چی بگم
جونگ کوک : مطمئنی
کلارا : آره
جونگ کوک نمی دونست چی بگه و تقریباً باور کرده بود دست داخل موهایش کشید و سر کلارا را بوسید
کلارا جا خورده بود جونگ کوک متوجه شد
جونگ کوک : چرا جا خوردی
کلارا : آخه هیچوقت شما اینجوری با من رفتار نمیکردید بخاطر همین جا خوردم
جونگ کوک :
ادامه دارد.....
- ۲.۲k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط