یعنی -واقیعت-داره -یا رویاست؟؟
یعنی -واقیعت-داره -یا رویاست؟؟
P6
از زبان نویسنده
آنیا:میدونید خاب من شماره خودم را بلد نیستم
دامیال با تعجب:😦مکه میشه شماره تلفن خونه تون چی
آنیا :نه اون هم بلد نیستم
دامیال:خیلی خاب بیا شماره من را زن تو گوشیت و بهم خبر را بده باشه
آنیا:باشه بیا اینم گوشیم
دامیال:خاب بزن [0938920........یعنی یک چیز گفته]خاب این هم شماره من یادت نره خبر بدی باشه
آنیا:باشه خداحافظ پسر دوم👋🏻
فلش بک به موقعی که آنیا برگشت
آنیا :آنیا آمد
بور(نمیدونم چرا هی که مینویسم بور میشه بور بیا چی گفتم😐):سلام آنیا خوش آمدی
لوید : سلام دخترمدرسه چه طوری بود
آنیا:خوب بود ممنون...آاراستی خوب شد گفتید پسر دوم به آنیا گفت عصر بریم کتابخانه مرکزی درس بخونیم بهم گفت خبر بدم میشه برم؟🥺
لوید اندر ذهن :با این که آنیا بزرگ شده ولی چیزها خوبی برای عملیات هست لوید :بور دختر خوش بگذره
آنیا :مرسی بابا .....و رفت تو اتاقش و لباس هایش را عوض کرد آنیا اندر ذهن :خوبه تایادم نرفتم به دامیال بگم که میام
(نشون چت 🎀آنیا💵دامیال)
🎀 سلام پسر دوم بابام گفت باشه 💵سلام خوبه امروز ساعت ۴:۴۵دقیقه اماده باش میام دنبالت 🎀باشه خداحافظ
پایان مکالمه
ویو آنیا
رفتم یکم تو سالن و بعد تکالیف ام را نوشتم و آماد شدم پینگ دینگ
یور: من در را باز میکنم. ( در را باز کرد) سلام دامیال جان
دامیال : سلام خانوم فرجر میشه به آنیا بگیرید بیاد
یور :بله الان آنیا دامیال زود بیا دختر
تا فهمیدم دامیال آمد سری گوشیم را برداشتم و رفتم دم در
(خاب لباسی که آنیا پوشید بود یک دامن کو تاه مشکی و یک پیرهن سفید و یک کن)
ویو دامیال بعد از یک که با یوز خداحافظاب کردند
دامیال :این که دامنی که پوشیدی
آنیا :مگه چیه خیلی هم خوشگله
دامیال :خیلی کوتاه مشکل از این بد تر
آنیا:مگه تو چه نسبتی با من داری که درباره لباس پوشیدن من نظر میدی؟؟
دامیال :من ...خاب..
خاب بچه ها دستم شکست من برم بخوابم 👋🏻👋🏻
P6
از زبان نویسنده
آنیا:میدونید خاب من شماره خودم را بلد نیستم
دامیال با تعجب:😦مکه میشه شماره تلفن خونه تون چی
آنیا :نه اون هم بلد نیستم
دامیال:خیلی خاب بیا شماره من را زن تو گوشیت و بهم خبر را بده باشه
آنیا:باشه بیا اینم گوشیم
دامیال:خاب بزن [0938920........یعنی یک چیز گفته]خاب این هم شماره من یادت نره خبر بدی باشه
آنیا:باشه خداحافظ پسر دوم👋🏻
فلش بک به موقعی که آنیا برگشت
آنیا :آنیا آمد
بور(نمیدونم چرا هی که مینویسم بور میشه بور بیا چی گفتم😐):سلام آنیا خوش آمدی
لوید : سلام دخترمدرسه چه طوری بود
آنیا:خوب بود ممنون...آاراستی خوب شد گفتید پسر دوم به آنیا گفت عصر بریم کتابخانه مرکزی درس بخونیم بهم گفت خبر بدم میشه برم؟🥺
لوید اندر ذهن :با این که آنیا بزرگ شده ولی چیزها خوبی برای عملیات هست لوید :بور دختر خوش بگذره
آنیا :مرسی بابا .....و رفت تو اتاقش و لباس هایش را عوض کرد آنیا اندر ذهن :خوبه تایادم نرفتم به دامیال بگم که میام
(نشون چت 🎀آنیا💵دامیال)
🎀 سلام پسر دوم بابام گفت باشه 💵سلام خوبه امروز ساعت ۴:۴۵دقیقه اماده باش میام دنبالت 🎀باشه خداحافظ
پایان مکالمه
ویو آنیا
رفتم یکم تو سالن و بعد تکالیف ام را نوشتم و آماد شدم پینگ دینگ
یور: من در را باز میکنم. ( در را باز کرد) سلام دامیال جان
دامیال : سلام خانوم فرجر میشه به آنیا بگیرید بیاد
یور :بله الان آنیا دامیال زود بیا دختر
تا فهمیدم دامیال آمد سری گوشیم را برداشتم و رفتم دم در
(خاب لباسی که آنیا پوشید بود یک دامن کو تاه مشکی و یک پیرهن سفید و یک کن)
ویو دامیال بعد از یک که با یوز خداحافظاب کردند
دامیال :این که دامنی که پوشیدی
آنیا :مگه چیه خیلی هم خوشگله
دامیال :خیلی کوتاه مشکل از این بد تر
آنیا:مگه تو چه نسبتی با من داری که درباره لباس پوشیدن من نظر میدی؟؟
دامیال :من ...خاب..
خاب بچه ها دستم شکست من برم بخوابم 👋🏻👋🏻
- ۱۲۲
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط