پارت بیستم💚✨

پارت بیستم💚✨
ویو نویسنده
خوب اینا صبحانشون رو خوردند رفتند بالا تا لباس های عروسی رو امتحان کنند چون فردا اون روز بود که باید لباس هاشون رو می‌پوشیدند تا برای همیشه مال هم شوند
_خوب ا/ت اول تو بپوش
+چرا اول خودت بپوش
_ا/ت از کی آنقدر لجباز شدی
+خوب الان می‌پوشم
_آفرین
ویو تهیونگ
رفتم از پشت زیپ لباس ا/ت رو گرفتم و آروم باز کردم اولش خجالت کشید ولی بعد یخش باز شد و کمکش کردم لباس عروسش رو بپوشه
_وای این فرشته از کجا افتاد پایین این فرشته برای خودمه
+(خنده)تو هم برو بپوش
_باشه
من هم لباسم رو پوشیدم جلوی آینه وایسادین واقعا به هم میومدیم
_بیا بریم پایین
+باشه
رفتیم پایین و می‌تونستم حس کنم که دهنشون زیبایی ما به هم باز مونده
م/ا:وای انگار دارم خواب میبینم خدا جونم شما دوتا چقدر بهم میایین
_+ممنون
پ/ت:حالا برین درس بیارین تا خراب نشده
+_چشم
و اومدیم بالا
_ما فرشته اسم خیلی به هم می‌آییم مگه نه
+بله حق با شماست جناب کیم
_جانم جناب کیم ا/ت با من این شوخی رو نکن باشه
+باشه خوب(خنده)
_هی نخند و گرنه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی
+تحدید میکنی؟(خنده)
_نه بابا من غلط کنم شما رو تحدید کنم
+حالا شد
لباسامون رو عوض کردیم و رفتم سمت ا/ت و لب هایش رو بوسیدم که.......





کامنتتتت و لایکککککک🤗
دیدگاه ها (۶)

بچه ها فردا بالا خره امتحاناتم تموم میشه قبول میدم فردا این ...

پارت بیست و یکم💚✨لباسامون رو عوض کردیم و رفتم سمت ا/ت و لب ه...

پارت نوزدهم💚✨صبح روز بعدویو تهیونگصبح بیدار شدم و یه بچه گرب...

پارت هجدهم💚✨+چیکار میکنی؟_هیچی +خوب بزار برم_چرا؟+چی چرا می‌...

پارت. 33

پارت. ۳۱

پارت. ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط