🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 30

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 30

تهیونگ هنوز به اسم روی صفحه خیره بود.

— توی پرونده‌ی مرگ پدرم؟

کانگ جون سر تکان داد.

— اسمش اونجا ثبت شده، ولی عجیب‌تر از اون...

تهیونگ پرسید:

— چی؟

کانگ جون صفحه را جلو آورد.

— تاریخ ثبت پرونده، یک روز بعد از مرگ پدرتونه.

ات با تعجب گفت:

— یعنی سونگ‌هو بعد از مرگش اونجا بوده؟

کانگ جون جواب داد:

— دقیقاً.

تهیونگ چند لحظه سکوت کرد.

بعد انگشتر را روی میز گذاشت.

— باید بفهمیم سونگ‌هو کجاست.

کانگ جون گفت:

— قبلاً دنبالش گشتم. هیچ آدرس فعالی ازش وجود نداره.

ات آرام گفت:

— شاید کسی نمی‌خواسته پیداش کنیم.

تهیونگ به او نگاه کرد.

— احتمالاً.

همان لحظه صدای روشن شدن لپ‌تاپ آمد.

صفحه بدون اینکه کسی لمسش کند روشن شده بود.

یک فایل جدید ظاهر شد.

A-17 / آخرین ثبت

تهیونگ سریع فایل را باز کرد.

تصویری قدیمی روی صفحه ظاهر شد.

پدر تهیونگ و پدر ات روبه‌روی هم نشسته بودند.

اما نفر سوم...

کیم سونگ‌هو بود.

صدای پدر تهیونگ شنیده شد:

— اگر اتفاقی برای من افتاد، هیچ‌کس نباید بفهمه ات کجاست.

پدر ات جواب داد:

— خیالت راحت. از دخترم محافظت می‌کنم.

سونگ‌هو ناگهان گفت:

— شما هنوز متوجه نیستید...

هر دو مرد به او نگاه کردند.

سونگ‌هو ادامه داد:

— مشکل خود ات نیست.

تهیونگ نزدیک‌تر رفت.

صدا ادامه پیدا کرد:

— مشکل، کسیه که قراره کنار اون قرار بگیره.

ات با تعجب به تهیونگ نگاه کرد.

ویدئو قطع شد.

تهیونگ آرام گفت:

— منظورش من بودم.

ات سرش را تکان داد.

— پس چرا ازدواج ما رو ترتیب دادن؟

قبل از اینکه تهیونگ جواب بدهد، فایل دوباره روشن شد.

این بار فقط یک جمله روی صفحه ظاهر شد:

«تهیونگ نباید هرگز حقیقت خون خودش را بفهمد.»

تهیونگ خشکش زد.

کانگ جون گفت:

— حقیقت خون؟

ات با نگرانی پرسید:

— یعنی چی؟

تهیونگ جواب نداد.

چند ثانیه بعد لپ‌تاپ خاموش شد.

ات به او نزدیک شد.

— تهیونگ، چیزی می‌دونی؟

تهیونگ آرام گفت:

— نه.

اما نگاهش چیز دیگری می‌گفت.

ات متوجه شد.

— داری ازم چیزی پنهان می‌کنی.

تهیونگ چند لحظه سکوت کرد.

بعد گفت:

— فقط یه چیز رو می‌دونم...

— چی؟

تهیونگ به انگشتر روی میز نگاه کرد.

— سونگ‌هو از اول می‌دونسته من و تو قراره کنار هم قرار بگیریم.

ات آهسته گفت:

— و حالا می‌خواد بفهمیم چرا.

ناگهان صدای ترمز ماشینی از بیرون آمد.

کانگ جون به سمت پنجره رفت.

یک ماشین مشکی روبه‌روی ساختمان ایستاده بود.

در ماشین باز شد.

مردی پیاده شد.

تهیونگ به محض دیدنش، رنگ صورتش تغییر کرد.

ات پرسید:

— کیه؟

تهیونگ فقط یک جمله گفت:

— خودش...

مرد سرش را بالا آورد و مستقیم به پنجره نگاه کرد.

کیم سونگ‌هو برگشته بود.

ادامه دارد... 🖤🔥
#عقد_با_رئیس_مافیا
#رمان_مافیایی
#رمان_عاشقانه
#رمان_کره‌ای
#رمان_جدید
#رمان_دنباله_دار
#رمان_آنلاین
#تهیونگ
#کیم_تهیونگ
#BTS
#Taehyung
#KimTaehyung
#V
دیدگاه ها (۰)

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.چ...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۳2: پایانچند هفته بعد...همه‌چیز ب...

عقد با رئیس مافیا پارت 30ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه می‌کرد....

عقد با رئیس مافیا پارت 29تهیونگ به تصویر متوقف‌شده روی دیوار...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 25تهیونگ هنوز به صفحه‌ی خاموش گوش...

𝒫𝒶𝓇𝓉 22عقد با رئیس مافیا ات به کانگ جون نگاه کرد.کانگ جون که...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت ۶۱ آریانا هنوز به صفحه‌ی لپ‌تاپ خیره بود.کیم سونگ‌هو.ای...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲4سوهو یک قدم از تاریکی بیرون آمد...

𝒫𝒶𝓇𝓉 13عقد با رئیس مافیا ___________________________________...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۲7کانگ جون با عجله برگشت داخل.— ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط